مردِ تنهای شبم، دردم به دردم می خورد

مردِ تنهای شبم، دردم به دردم می خورد
آنقدر تنها که حتّی غم به دردم می خورد

روحِ شعری تازه بعد از لمس رویا در من است
یک ردیف پاک ،چون مریم به دردم می خورد

رفته ام درچاه زندانی که اوج عاشقی ست
فاتح یک قلّه ام پرچم به دردم می خورد

امشب ای خنجر از آن شب هاست که با بودنت
لرزشِ دستان نامحرم به دردم می خورد

سینه را بشکاف و عشقی را که دادی پس بگیر
تیغت اینک بهتر از مرهم به دردم می خورد

خاک جای زنده ماندن بی هوای عشق نیست
دم زدن از عشق، در هردم به دردم می خورد

کمتر از کشور گشائی نیست گاهی یک نظر
لحظه ی دیدار او رستم به دردم می خورد

مرتضی حیدری آل کثیر
دیدگاه ها (۱)

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می ف...

زندگی بی منطق ترین مسئله ایستکه آنرا با منطق حل میکنندو دردن...

اصرار نکن... ما شدنِ ما شدنی نیستتردید نکن... این گره ها وا ...

مرتضی حیدری آل کثیر شاعر شوشی

ارمغان سیدین

دانلود کتاب هفته - جلد 33 - 6 اردیبهشت 1341

دانلود مجله دنیای سخن - شماره 32 - خرداد و تیر 1369

این که آدم یک جهان تنهاست بعضی وقت‌هاقصه‌ای غمگین ولی زیباست...

دانلود کتاب خاطرات سردار مریم بختیاری

عزیز البریهی

عزیز البریهی

شهر آرام است مثل دیشب و شبهای قبل...

Weird text kaomoji >-<

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط