Psychic lover58🖤

Psychic lover58🖤
شروع کردم غذا خوردن.مثل اینکه
میخوام برم غذا ها خوشمزه شدن.وقتی
غذام رو خوردم و ظرف هارو بردن یکم رو
تخت دراز کشیدم برای استراحت کردن،
لعنتی چقدر زمان دیر میگذره.
در اتاقم رو باز کردم.واییی فصل نیست
معمولا وقتی در بازه باهام کار دارن.
باید سریع تر برم.
همینجوری با خودم ور میرفتم و یک
لباس مناسب پوشیدم،تقریبا داشت ساعت ۱۰
میشد.شروع کردم به شمردن.یک ترفند
از بچه گیمه واسه وقت هایی که منتظری اما
زمان نمیگذره.
……………
۲۴۵۸
۲۴۵۹
۲۵۰۰
و بلخره چراغا خاموش شد.همینه!
یکم صبر کردم تا چشمام به تاریکی عادت کنه
دو دقیقه بعد وقتی کامل عادت کردم
از جام پاشدم.
یک هفته…البته به غیر از ۴۰روزی که پیش
جونگکوک بودم دارم آزاد میشم.
خب۴۷روز به پایان رسید.پا شدم
رفتم نشستم اون گوشه ی اتاقم.فرش رو
دادم کنار و پیج هایی که به صورت فرمالیته
گذاشته بودم و بردارم.پارکت رو برداشتم.
خوب احتمال داره پام بشکنه.چون احتمال داره که ارتفاع زیاد باشه و پام پیچ بخوره،شاید هم بدتر.باید دل و بزنم به دریا.چیزی
بالاتر از آزادی نیست.یا اون پایین گیر میفتم و
می‌میرم یا راهی هست به بیرون.البته‌
وقتی گیر بیفتم کسایی که برام غذا میارن صدام رو میشنون.خوب دوتا پام رو(لطفا اینجا منحرف نشید چون حس خودتون خراب میشه)گذاشتم تو سوراخ و خودم رو پرت کردم.همه جا تاریک بود.چون چشام و بسته
بودم.بعد چند ثانیه روی یک چیز فرود اومدم
که نسبتا نرم بود.چشمام رو باز کردم.
لامپ ضعیفی روشن بود.کمی نم داشت.
دیدم که رو یک تشک تخت دونفرم.
تشکش استفاده نشده بود.ولی خوب قدیمی
بود.هیچ اتفاقی برام نیفتاده بود.پاشدم
و شروع کردم راه رفتن فضای بزرگی بود.
همینجوری داشتم راه میرفتم.اینجا زیر زمین
کل این مجتمع بود.فک کن هر طبقه ۱۰اتاق تقریبا بزرگ داره به علاوه ی راه رو های بزرگ.
اینجا مثل عمارت جونگکوک بزرگ تر بود.
هیی جونگکوک! مستر جئون باید باور میکردم که تو دیگه من و دور انداختی.مثل همون دخترایی که ازشون استفاده کردی.
وقتی دیدم اسم من رو به عنوان هیفدهمین بیمارت نوشتی و حتی یک پرونده ی فوق
مسخره ساختی باید ازت دست میکشیدم.چون تو آدم احساس نبودی.وابستگی!یجوری دارم بزرگش میکنم که انگار عشقه!چون من اگر عاشق شم و از عشقم دور باشم…نمیدونم چیه.فقط میدونم هرچی هست عشق نیست.مطمئنم.
دیدگاه ها (۳)

Pat:3اسم: عاشق چشماش شدما.ت . دوستت دارمجونگکوک .😨ا.ت . 😧ا.ت...

پارت. ۳۱

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑✯part:⁵فردا صبحویو لارااز گشنگی از ...

P¹⁴The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط