part 60
part 60
عصر//
یونگی« پیام دادن وسایل رو آوردن»
جین« به بادیگاردا گفتم آوردن تحویل بگیرن بیارن تو »
چند مین بعد//
♣ قربان وسایل رو آوردیم
پسرا بلند شدن نگاه کنن.
جیمین« وایی اینا چقدر خوشگله »
جیهوپ« یونگی هیونگ واقعا سلیقه خوبی داری»
جونگکوک« مطمئنم آلینا خیلی خوشش میاد »
نامجون« وسایل آلینا رو هم از خونه آوردین؟»
♦ بله آقا اونارو هم جمع کردیم آوردیم
جین« حیلی خوب شما ببرید اینارو بچینید تو اتاق »
بادیگاردا شروع کردن به بردن وسایل.
یونگی« میگما عصره شما گشنه نیستید؟»
جونگکوک« من که»
جیمین« منم نه آخه صبحونه رو ما خیلی کامل خوردیم»
نامجون« آره دیگه کسی میلش به ناهار نمیکشه»
جین« ما کامل خوردیم ولی اون بچه که درست حسابی چیزی نخورد »
نامجون« آره چطوره یه چیز کوچیک آماده کنیم ببریم بالا؟»
جیهوپ« اگه میلش نکشید؟»
یونگی« یه چیز سبک معدشو اذیت نمیکنه»
جین« باشه پس من برای تهیونگ و آلینا یه ساندویچ تست آماده میکنم تهیونگم ار صبح بالاست حتما گرسنه شده»
جونگکوک« هیونگ بیام کمک؟»
جین« نه کاری نداره که خودم میکنم»
جیمین« ولی حتما داره بهشون اون بالا خوش میگذره که این همه ساعته هنوز نیومدن»
نامجون« خوبه حداقل از موقعی که اومده اینجا داره کنار یکی از ما وقت میگذرونه»
یونگی« کلا خیلی بچه آرومیه زود باهامون گرم شد»
جیهوپ« بنظر منم »
جین« خوب آماده شد بیا جونگکوک براشون ببر»
جونگکوک« باشه بده من هیونگ »
جونگکوک رفت بالا و اول در زد بعد رفت تو.
جونگکوک« مهمون نمیخواین؟»
تهیونگ« چرا،بیا تو»
جونگکوک« چیکارا میکنید این پرنسس کوچولو رو که زیاد خسته نکردی داداش تهیونگ؟»
& نه خسته نشدم تازه کلیم نقاشی کشیدم
جونگکوک« اوو،کو ببینم؟»
تهیونگ مینی بوم های که آلینا روشون نقاشی کشیده بود رو در میاره و نشونش میده.
جونگکوک« وایی...اینا چقدر خوشگلن خودت تنهایی کشیدی؟»
& آره
تهیونگ« میبینی چقدر خوب میکشه؟»
جونگکوک« آره خیلی، وروجک نمیدونستم اینقدر بلدی به موقعش باید به داداشتم یاد بدی ها»
& چشم
تهیونگ« تو برای چی اومدی»
جونگکوک« جین هیونگ گفت حتما گرسنتون شده و براتون ساندویچ آماده کرد»
تهیونگ« عه دستش درد نکنه، به به چه بویی ممنون»
& مرسی داداش!
جونگکوک« خواهش میکنم کوچولو،خوب من دیگه برم مزاحم شما نشم»
رفت!
ادامه دارد...
اسلاید های بعدی نقاشی های آلیناست.
عصر//
یونگی« پیام دادن وسایل رو آوردن»
جین« به بادیگاردا گفتم آوردن تحویل بگیرن بیارن تو »
چند مین بعد//
♣ قربان وسایل رو آوردیم
پسرا بلند شدن نگاه کنن.
جیمین« وایی اینا چقدر خوشگله »
جیهوپ« یونگی هیونگ واقعا سلیقه خوبی داری»
جونگکوک« مطمئنم آلینا خیلی خوشش میاد »
نامجون« وسایل آلینا رو هم از خونه آوردین؟»
♦ بله آقا اونارو هم جمع کردیم آوردیم
جین« حیلی خوب شما ببرید اینارو بچینید تو اتاق »
بادیگاردا شروع کردن به بردن وسایل.
یونگی« میگما عصره شما گشنه نیستید؟»
جونگکوک« من که»
جیمین« منم نه آخه صبحونه رو ما خیلی کامل خوردیم»
نامجون« آره دیگه کسی میلش به ناهار نمیکشه»
جین« ما کامل خوردیم ولی اون بچه که درست حسابی چیزی نخورد »
نامجون« آره چطوره یه چیز کوچیک آماده کنیم ببریم بالا؟»
جیهوپ« اگه میلش نکشید؟»
یونگی« یه چیز سبک معدشو اذیت نمیکنه»
جین« باشه پس من برای تهیونگ و آلینا یه ساندویچ تست آماده میکنم تهیونگم ار صبح بالاست حتما گرسنه شده»
جونگکوک« هیونگ بیام کمک؟»
جین« نه کاری نداره که خودم میکنم»
جیمین« ولی حتما داره بهشون اون بالا خوش میگذره که این همه ساعته هنوز نیومدن»
نامجون« خوبه حداقل از موقعی که اومده اینجا داره کنار یکی از ما وقت میگذرونه»
یونگی« کلا خیلی بچه آرومیه زود باهامون گرم شد»
جیهوپ« بنظر منم »
جین« خوب آماده شد بیا جونگکوک براشون ببر»
جونگکوک« باشه بده من هیونگ »
جونگکوک رفت بالا و اول در زد بعد رفت تو.
جونگکوک« مهمون نمیخواین؟»
تهیونگ« چرا،بیا تو»
جونگکوک« چیکارا میکنید این پرنسس کوچولو رو که زیاد خسته نکردی داداش تهیونگ؟»
& نه خسته نشدم تازه کلیم نقاشی کشیدم
جونگکوک« اوو،کو ببینم؟»
تهیونگ مینی بوم های که آلینا روشون نقاشی کشیده بود رو در میاره و نشونش میده.
جونگکوک« وایی...اینا چقدر خوشگلن خودت تنهایی کشیدی؟»
& آره
تهیونگ« میبینی چقدر خوب میکشه؟»
جونگکوک« آره خیلی، وروجک نمیدونستم اینقدر بلدی به موقعش باید به داداشتم یاد بدی ها»
& چشم
تهیونگ« تو برای چی اومدی»
جونگکوک« جین هیونگ گفت حتما گرسنتون شده و براتون ساندویچ آماده کرد»
تهیونگ« عه دستش درد نکنه، به به چه بویی ممنون»
& مرسی داداش!
جونگکوک« خواهش میکنم کوچولو،خوب من دیگه برم مزاحم شما نشم»
رفت!
ادامه دارد...
اسلاید های بعدی نقاشی های آلیناست.
- ۴.۱k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط