#اونـ_مالـ_منهـ
#اونـ_مالـ_منهـ
Part20
کوک:ته بغلم کرد و حواسش به زخمم هم بود
ته:توام دوستم داری
کوک:باید ببینم میتونی نظرم و جلب کنیی
که یهو چیزی رو لبم حس کردم اون ته بود هر چی میخواستم ازش جدا شم نمیشد
ته:
بعد اینکه دیدم حرفش تموم شد لبم و گذاشتم رو لبش و بعد 9مین جدا شدم
کوک:چیکار میکنی(عصبی)
ته:عشقمو بوس میکنم
کوک:چی میگی حواست هست
ته:اره فردا مسافرت و میریم باشه اماده باش
یونگی:
رفتم پیش جیمین دستاشو بسته بودن رفتم نردیکش
از چونش گرفتم و سرشو بالا اوردم
جیمین:تو دیگه کدوم خری هست
یونگی:پوزخندی زدمو صاحب جدیدت
جیمین:نیازی به صاحب ندارم
یونگی:جدیی بزنم همین جا حاملت کنم
جیمین و براید بغلم کردم و به سمت در رفتم و خواستم برم تو ماشین که ته اومد
ته:کجا میبریش
یونگی:میبرمشخونم بعدشم فردا اماده میشم
کوک:بعد رفتن ته تصمیم گرفتم یکم بخوابم و روتخت دراز کشیدم و
ته
بعد دو ساعت حرف زدن که فردا کجا بریم تصمیم گرفتیم بریم سوئیس و نزدیکای شب بود که پسرا پاشدن رفتن منم تصمیم گرفتم برم کوک بیدارکنم تا برای شام بیاد
ته
رفتم تو اتاق و سر کوک وبوسیدم و داشتم موهاش و نوازش میکردم صداش میکردم تا بیدار بشه
کوک:حس اینکه یکی داره موهام و نوازش میکنه بیدار شدم ته بود
ته:بیدار شدی بلاخره
کوک:چیکار میکردی
ته:موهاتو نوازش میکردم
کوک:پاشو از روم میخواستم حولش بدم که دستم خورد به عضوش
.....
Part20
کوک:ته بغلم کرد و حواسش به زخمم هم بود
ته:توام دوستم داری
کوک:باید ببینم میتونی نظرم و جلب کنیی
که یهو چیزی رو لبم حس کردم اون ته بود هر چی میخواستم ازش جدا شم نمیشد
ته:
بعد اینکه دیدم حرفش تموم شد لبم و گذاشتم رو لبش و بعد 9مین جدا شدم
کوک:چیکار میکنی(عصبی)
ته:عشقمو بوس میکنم
کوک:چی میگی حواست هست
ته:اره فردا مسافرت و میریم باشه اماده باش
یونگی:
رفتم پیش جیمین دستاشو بسته بودن رفتم نردیکش
از چونش گرفتم و سرشو بالا اوردم
جیمین:تو دیگه کدوم خری هست
یونگی:پوزخندی زدمو صاحب جدیدت
جیمین:نیازی به صاحب ندارم
یونگی:جدیی بزنم همین جا حاملت کنم
جیمین و براید بغلم کردم و به سمت در رفتم و خواستم برم تو ماشین که ته اومد
ته:کجا میبریش
یونگی:میبرمشخونم بعدشم فردا اماده میشم
کوک:بعد رفتن ته تصمیم گرفتم یکم بخوابم و روتخت دراز کشیدم و
ته
بعد دو ساعت حرف زدن که فردا کجا بریم تصمیم گرفتیم بریم سوئیس و نزدیکای شب بود که پسرا پاشدن رفتن منم تصمیم گرفتم برم کوک بیدارکنم تا برای شام بیاد
ته
رفتم تو اتاق و سر کوک وبوسیدم و داشتم موهاش و نوازش میکردم صداش میکردم تا بیدار بشه
کوک:حس اینکه یکی داره موهام و نوازش میکنه بیدار شدم ته بود
ته:بیدار شدی بلاخره
کوک:چیکار میکردی
ته:موهاتو نوازش میکردم
کوک:پاشو از روم میخواستم حولش بدم که دستم خورد به عضوش
.....
- ۱.۰k
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط