نمی دانم شاید نامش دیوانگی است

نمی دانم شاید نامش دیوانگی است
دیوانگی است
شب های بارانی و نخ به نخ انتظار
وسوسه ی برگشت دوباره ات
چند خط برای تو
به نام تو که او شدی
رفتی و دیگر برنگشتی
فکرم به تو معطوف می شود
فکرم در چشمانت غرق می شود
و میان خط های کاغذ
هر بار خودکشی می کنم

#دلنوشته
دیدگاه ها (۲)

ناله اگر که برکشمخانه خراب میشویخانه خراب گشته امبس که سکوت ...

دلتنگ شده امنمیدانم ! شاید برای تویا شاید برای دیروزهایی که ...

نوشتن زمانی زیبا بودزمانی که امید داشتم می خوانیزمانی که کلم...

‎‫احترام گذاشتیمو فکر کردند نمی فهمیمتوجه کردیمو خیال کردند ...

روز هایِ اول تو را تنها کودکی سرگردان می‌دیدم که به آغوشی ام...

به یاد دارم که یک بار مرا جویا شدی که آیا هیچ یک از متون افس...

آرام آرام آمدی و بر کویر دلم ریشه دواندی وبا باران محبتت زخم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط