جنون مافیا

جنون مافیا
☆part8S1☆

جین: نمیتونم پیداتون کنم.
جونگکوک: خب پس کوری
جین: تو روحت
جیمین: اذیت نکن هیونگمو (دست تکون داد و چشم چشم کرد تا جینو دید و دستشو بالاتر برد)
جین:...
ویو کوک
جین کنارمون نشست
با گذشتن زمان ج....ن..ده های بیشتری به مهمونی میومدن با لباسای شیک.. هع
جیمین: خوب چیزین ولی حیف که هـ..ر..زن
ولی جونگکوک دختر عمه هات واقعا برای مانکن پاساژ عالین
کوک: میتونی ببریشون
جین:(خنده)
کوک: تهیونگ اون قضیه اسلح..ه ها چیشد
تهیونگ:(یه سیگار کذاشت بین لباش و بعد کشیدنش گفت: تازه ردیابی شدن..به زودی هکشون میکنیم
جین:پس تو که ترک کرده بودی (خودم یکی گذاشت بین لباش)
جیمین: تک کشی؟
تهیونگ:(خنده)
همه شروع کردن به کشیدن
و اهنگ جدید پخش شد خیلی ها برای رقص رفتندجلو


ویو سوا
بعد از یکم نشستن برا تاثیر گذاشتن قرص پاشدم و ظرفارو شستم و از اشپزخونه رفتم بیرون و چشم خورد به جین که داشت سیگار میکشید؟!... چشام مثل کربه ها درشت شد و جوریکه بفهمه تعجب کردمم نگاهش کردم و متوجهم شد و خنده ریزی کرد
فکذ میکردم خیلی پاکه..وای اسکلی چیزیم(دوستان هنوز سوا نمیدونه که اینا مافیان)
همون احظه ها بود که جونگکوک که کنارش بود با خنده جین چشاشو گرفت و نگاه رسید به من
جذابیت و سرد بودنش چیزی بود که باعث می شد نخوام حتی نگاش کنم
پس به کارم رسیدم

کوک:چرا اینجوری نگات میکرد؟
جین: نمیدونم.. یقین فک کرده بود خیلی پاکم(خنده)
جیمین: کیو میگی
جین:خدمتکار جدیده خونه این
کوک: این اسم داره
جین: والا با اشیا فرقی نداری
جیمین: راستی ماه عسل این جیهوپ کی تموم میشه
جونگکوک: هع...اون داره کیف دنیارو میبره بعد منه فلک زده باید...
.
~~~~~
پرش زمانی ساعت۱۱:٠٠شب
ویو سوا
خیلی خسته بودم
مهمونا داستن میرفتن و فقط فامیلاشون مونده بودن که عمش بود با خاله هاش و یکی از عموهاش با پسرش و چندتا دختر و خاله هاش
پدربزرگ: خب خب حالا که همگی جمع هستیم خانوادگی باید برم سر اصل مطلب
جونگکوک پسرم باید وارث بیاره برامون پس مناسب دونستم دیگه ازدواج کنه
لینا: وای باباجون چه فکر خوبی(زنیکه خررررررر اخه کی تورو میگیره🤣🤣🤣)
عمه: خب ما گفته بودیم با لیا یهتره ازدو...
پدربزرگ:(دستشو اورد بالا)...نه
لینا: ولی بابابز...
جونگکوک پوزخندی زد و پسرا هم با کمی خنده نگاش میکردن
پدربزرگ: لطفا به خدمتکارا و بقیه هم بگید بیان.. باید برای اوناهم روشن بشه به هرحال هر روز در عمارت کار میکنن

ویو سوا
ای خدا چرا اینا تموم نمیشن
رفتیم داخل سالن
ما ایستاده بودیم و یسریا از بزرگا نشسته بودند
پایان ویو

پدربزرگ: من امار هرکسی که مناسب بوده رو دارم..و با چیزی که دیدم خوشحال دم چون الان با انتخاب اون دختر دِینمو هم ادا کردم
چشاش چرخید و اومد روی سولار و بعد یسری های دیگه و بعد سوجین و بعد....
دیدگاه ها (۷)

جنون مافیا ☆part9S1☆پدربزرگ: سوآ دخترم به خانواده جئون خوش ا...

جنون مافیا ☆part10S1☆تهیونگ: زنداداش دیشب خوب خوابیدی سوا: ا...

جنون مافیا ☆part7S1☆ظرفو با احتیاط دستم گرفتم بوی س..یگار پی...

جنون مافیا ☆part6S1☆میخواستم چیزی بگم که کسی مانعم شد و حرف ...

جنون مافیا ☆part2S1☆ویو سوا ساعت تقریبا ۱٠:٠٠ شب بود و دو سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط