عشق

عشق
لرزشِ انگشتان است ...
و لب های فروبسته ی غرقِ سوال

تو را در خلال اندوهم
«دوست می دارم »
ای رخساره ی دست نیافتنی
همچون خداوند ...
دیدگاه ها (۲)

خواستم دست به مویش ببرم خواب شودعطر گیسوش چنان بود که بی هوش...

دامی‌ست که باید بکشاند به گناهمسیبی که تو انداخته باشی سرِ ر...

گوناگون

میدانی!! نگاه توعطرتوو دست های توتمام لحظه های نابزندگی من ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط