بعد از خوردن شام :

بعد از خوردن شام :
+از استرس دستام عرق کرده بود. میترسیدم باعث دعوا بینشون بشم اما به خودم امید دادم که هیچ اتفاقی نمیوفته غافل از اینکه از همه چی بی خبر بودم .
_عشقم چیزی شده نگران بنظر میرسی .
+ها. نه عشقم من خوبم چیزیم نیست بهتره دیگه راه بیوفتیم.
_)بوسه ای به موهای بلندش زدم و گفتم. هر چی خانمم. بگه . (با لبخند )
.....


توی ماشین هیچ حرفی بینشون رد و بدل نشد فقط صدای بلند پارس های سگ ها و صدای. باد که باعث میشدند برگ درختان همگانی به رقص در بیایند شنیده میشد .
بالاخره بعد از. ۴۰ مین به خونه پدر و مادر کوک رسیدن. کوک ماشین را جایی مناسب پارک کرد و چمدون هارو از صندوق عقب ماشین بیرون اورد ات هم پیاده شد و دوتایی زنگ در خونه رو زدند .

مادر کوک :دخترم و پسرم خیلی خوش اومدید منتظرتون بودیم .
)مادر کوک و بغل کردو گفت )+ممنونم مادر جان .
_اهم جونگکوکی هم اینجا وجود داره ها.
مادر کوک :آیگو من قربون خرگوش کیوتم بیشم . خب قرار نیست که همینجوری سرپا وایسین بیاید داخل .
......

خونه مادر و پدر کوک. هم نسبتا خیلی بزرگ تر و شیک تر بود یه حیاط پر از گل و درخت های بلوط و خرما. دکوری خونه رو اصلا نگم لوسترهای سفید با درخشندگی خاص همیشگی پنجره های بزرگ و قابل نشکن و...
وارد که شدیم صدای خنده شنیده و خوردن شامپاین دیده میشد به سمت حال خونه رفتیم دخترخاله کوک خاله کوک پدر کوک و پسر عموی رو مخش همه دور هم نشسته بودن و داشتن ورق بازی میکردن وقتی متوجه اومدن ماشدن بلند شدن و سلامی کردن .

.....

به کوک یه نگاه انداختم انگاری که اون از قبل بهم خیره شده بود زبونش رو توی لپش فرو کرد مردمک های چشمش کوچیک تر و شونه هاش منقبض تر شده بودن از همین میترسیدم یا خدا خودت بهم رحم کن‌.
‌...‌.‌

کوک آروم سلامی بهشون کرد و یکی از دستاشو درو کمرم حلقه کرد نزدیک لاله گوشم شد جوری که فقط خودم بشنوم لب زد :_که به من دروغ میگی آره هوم
+عشقم خوب اگه حقیقتو بهت میگفتم نمیومدی
_پس بخاطر همین پنهون کاری کردی.....+

......

خاله کوک :همونجوری میخواید وایسید بیاید دیگه
+_اومدیم
رفتیم کنارشون نشستیم بازم مثل روزای دیگه دختر خاله کوک که سعی داشت با ناز و عشوه هاش کوک رو مال خودش کنه و از اون ورم پسر عموی کوک که با نگاهش داشت منو میخورد ..
....

تقریبا ۱ ساعت لعنتی به پایان رسید و هممون سوار چندتا ون سفید و بزرگ شدیم ون ها چهانفره بودن .

....

اولین ون منو کوک و دختر خاش (جینا )و پسرعموش (مانک )..
دومین ون. خاله کوک پدر کوک مادر کوک و پیشی مادر کوک بود 😐😐منظورش گربع هست ..

نشسته بودیم هر کدوممون داشتیم یه کاری انجام میدادیم مثلا جینا که درحال چت کردن باینفر مانک اکسپلور گردی کوک هم که به نقطه ای نامعلوم خیره بود و منم از پنجره ون به بیرون خیره بودم .. که یهو.‌........



ادامه دارد
دیدگاه ها (۵)

که یهو مانک شروع کرد به لاس زدن با من مانک :میدونی ات که چقد...

وقتی از ون پیاده شدیم چون جنگل تاریک بود و صداهای غیر قابل ت...

خانه :+الان اگه بفهمه از دستم عصبانی میشه آی این چه سوالیه م...

هوا ابری بود انگاری که آسمان هم دلش گرفته بود اما در بین تما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط