مامان؟

مامان؟
سرم درد گرفت ! این قرآنو خاموش میکنی؟!
چرا مشکی پوشیدی؟ چرا پشتت خم شده...؟!منکه گفتم طاقت اشکای تو رو ندارم؟!
مامان جونم؟ چرا جیغ میرنی؟ چرا اسم منو اینجوری صدا میزنی؟! من اینجام که..... توروخدا آروم باش!
خواهر جونیم؟ چته فدات شم؟ چرا ضجه میزنی؟
تروخدا یکی به من بگه اینجا چه خبره؟!
عشقم...؟ اشکاتو پاک کن ببینم! اونى ک خودش رفته گريه نمیکنه؟!!! آتیشم میزنی با اشکات....
چرا همه اینجوری با لباسای تیره دورم حلقه زدین؟! چرا همه تیره پوشیدین؟! دلم گرفت...!
وااای خدا چرا خاک دارین روم میریزین؟! من میترسم....!
گوشیم کو؟ تخت خوابم کجاس...؟!
مامان؟ بابا؟......
و صدای آخر.....:
برای شادی روحش صلوات بفرستین..... "جوون مرگ..."
دیدگاه ها (۵)

همه بگن . مرسي هرچي بگيد ناراحت نميشم .

داشتم درس مينوشتم غر ميزدم ميگفتم از همه درسا بدم مياد همشون...

من بلد نیستم دوستت نداشته باشمبلد نیستم حرف دلم را نگویمحتی ...

آنان که میگفتند برایت می میرم راست میگفتند در آغوش دیگری جان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط