"چیزی از فرق سرش به سرعت پایین آمد. از چشم‌هایش بیرون زد.

"چیزی از فرق سرش به سرعت پایین آمد. از چشم‌هایش بیرون زد.🌱✨
گلویش را خراشید و توی دلش فرو ریخت. این شکل طبیعی چیزی بود، که بعدها فهمید غصه است.🚌📎"
دیدگاه ها (۱)

من تنها ترین مرد دنیا را میشناسم؛همین همسایه ی روبروییسی سال...

گاهی بشومشترک مورد نظر،ودر دسترس نباش!گاهی برای خودت زندگی ک...

🍂چه خوشست رازْ گفتن به حریفِ نکته‌سنجیکه سخن نگفته باشی، به ...

تو دوباره جوانه خواهی زدامید داشته باش^ ^•🌳☀️•

لیدر های عزیز من یه شعر برای جادویی به نام عشق نوشتم

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۶: اولین دیدار در سکوتسوآ هنوز همون‌طور ب...

معامله p9جونگ‌کوک بعد از رفتن تهیونگ، مستقیم به حمام رفت.شیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط