.

.
یک مرد مثلِ کافه‌ای بسته
تصویری از وا/بستگی در کل
معشوقه‌ی یک دائم‌الخمرم
یک بطریِ تا خِرخره الکل!

در زندگیِ منطقی من
یک فعل ضدّساختار است و
مثل مریضِ لاعلاجی که
توی اتاقِ انتظار است و...
.
با مزّه‌ی تلخ دهان هر صبح
پا می‌شود از تخت و خواب ِ من
نامطمئن به «دوستش دارم!»
تُف می‌کند به انتخابِ من

هر روز در افکار مغشوشش
دنبال ِ غیر ِ واقعیّت‌هاست
توی خیالاتش کسی دارد
در واقعیّت، واقعاً تنهاست

یک درّه‌ی تا سر پُر از آب و
من سنگِ افتاده در اعماقم
معشوقه‌ی یک مست که دنیاش
اشباعِ صددرصد شده با غم!

یک مرد مثلِ کافه‌ای کوچک
زل می‌زنم به در، دری بسته
زل می‌زنم به زندگیِ گیج
با عشق... امّا واقعاً خسته!!
دیدگاه ها (۱)

In the Embrace of DarknessPART 3جونگ‌کوک هنوز وسط کوچه ایستا...

پارت ۱۴: معامله‌یِ نامرئیبعد از اون حرفِ من، جیمین با خنده گ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②④_بخش اول_ من از تو شروع میشومو...

چند پارتی

🕷️ ᴘᴀʀᴛ 4 | راز مرد عنکبوتیاز اون شب چند روز گذشته بود.نیویو...

lost leaves/رمان جیمین

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے²چشم‌های...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط