چند شاتی جونگکوک

چند شاتی جونگکوک

Part ۳

×پس..؟

-ایشون فقط یه همکار موقت بود و یه تازه کار...

+چی؟ معلومه که نه.. من ابرقهرمان جدید هستم ...

خبرنگار لبخندی زد و میکروفون رو سمت دختر گرفت

×اوه چقدر خوب... پس اسمتون چیه؟

دختر یه لحظه هول شد..

+ ام خب.. من... ام.. من اسپایدروُمِن هستم

" همونطور که میدونید اسپایدر یعنی عنکبوت و مَن یعنی مرد...که میشه مرد عنکبوتی... و وُمِن به انگلیسی میشه زن و اسپایدر هم که همون عنکبوته، میشه زن عنکبوتی"

×اوه چه قشنگ..

پسر که با اخم‌ و دست به سینه نگاه میکرد چیزی نگفت

+ نگران نباشید.. من همتون رو نجات میدم...

× اوه‌‌ شما دوتا زوج هستید؟

+چی؟ ما؟نه بابا خدا نکنه

پسر اخم غلیظی کرد..
تا خواست چیزی بگه که خبر نگار حرفشو قطع کرد

×و اینم از مصاحبه ما با اسپایدرمن اسپایدروُمِن...

و دوربین رو قطع کردن...

+خب.. من میرم.. فعلا خدافظ اسپایدرمن

دستشو به معنای خداحافظی تکون داد و تاشون به سمتساختمون زد و مرید رو ساختمون ها و یه سمت خونه ی خودش رفت
دیدگاه ها (۱۰)

چندشاتی جونگکوکpart 4بعد از چند سری همکاری و شکست دادن ابر ش...

چندشاتی تهیونگpart 1درحالی که غذاش رو روی‌میز گذاشت، روی صند...

چند شاتی جونگکوکPart ۲به سمت ابر شرور رفتن و بهش رسیدن....پس...

چند شاتی جونگکوکPart 1صدای جیغ و ترس مردم خیابون هارو پر کرد...

وقتی دوستت داشت ولی

Accidentally yoursپسر آروم به سمت ا.ت اومد."نترس، نمی‌خوام ا...

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط