دو دریچه دو نگاه دو پنجره

دو دریچه دو نگاه دو پنجره
دو رفیق دو همنشین دو هنجره
دو مسافر دو مسیر زندگی دو عزیز دو همدم همیشگی
با هم از غروب و سایه رد شدیم غصه ی عاشقی رو بلد شدیم
فکر می کردیم آخر قصه اینه جز خدا هیشکی ما رو نمی بینه.....
دیدگاه ها (۶)

نمیدونم چی شد که اینجوری شد نمیدونم چند روز نیستی پیشماینارو...

گرنگهدارمن آنست که من می دانمشیشه را دربغل سنگ نگه می داردتو...

علی کیست؟از گوشه محراب بپرسیدم علی کیست؟از جلوه مهتاب بپرسید...

بغضی نفس گیر....

بچه ها این پارت آسمات داره اگر دوست ندارید نخونید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط