باز باران میزند چنگی به قلب خسته ام

باز باران میزند چنگی به قلب خسته ام
از تمام دلخوشی ها سیر ، بس دل بسته ام
باز باران چادر ابری خود را جمع کرد
قطره های دلخوشی را در دل من پهن کرد
باز میخواند چکاوک نغمه های شاد را
میزند بر طاق قلبم یاد تو ...شمشاد را
باز از تصمیم تکراری درونم خاکی است
کاش میدانستی جسمم از نبودت شاکی است
باز باران لمس کردم بی حضورت دست را
کاش میدیدی به راهت عاشق بدمست را
باز باران با ترانه بهر من امداد کن
با نوای بارش نمناک دل را یاد کن...
دیدگاه ها (۴)

باز باران میزند چنگی به قلب خسته اماز تمام دلخوشی ها سیر ، ب...

باز باران میزند چنگی به قلب خسته اماز تمام دلخوشی ها سیر ، ب...

باز باران میزند چنگی به قلب خسته اماز تمام دلخوشی ها سیر ، ب...

شهدخت_ایران

اگر این بچه ی در رحمم بگذارد من خوب حفظ ظاهر کردن را بلد شده...

نمیتوان از اینجا گذشت ، اینجا پر از یاد تو بوده ، پر از عشق ...

شاید این شعر طولانی باشه اما فوق العاده اس حتما حوصله کنید و...

رفتنش آخرین عذابم بودشاکی ام از خودم از او از دردشاکی ام از ...

بهزاد نجفی شاعر کرجی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط