چند روزی از اون تصادف لعنتی میگذشتهنوز جواب آزمایش نیومده بود

𝐌𝐲_𝐀𝐥𝐢𝐞𝐧

𝓅𝒶𝓇𝓉 ¹

چند روزی از اون تصادف لعنتی میگذشت.هنوز جواب آزمایش نیومده بود.
هنوز چشماش سیاهی میرفت و تار میدید.
یه نیمکت توی خیابون دید..اما تا اینکه به سمتش رفت چند تا دختر کوچولو
روی نیمکت نشستن...
نمیدونست الان کجا بره...به شرکت بره یا...بره خونه..
این چند روز حتی نمیتونست به پرشگاه بره و خواهر کوچیک ترش رو به
خونه ببره...
نگاهی به صفحه گوشیش کرد. نزدیک 20 تا تماس بی پاسخ داشت...
به سمت پرورشگاه راه افتاد.
(چند مین بعد)
بعد چند مین به پرورشگاه رسید.
اونجا خواهر کوچیکش فلورا رو دید که داشت بازی میکرد...
فلورا اونو دید و به سمتش اومد.
× اوپا
+فلورا خوبی؟چیزی نشد؟
×اوپا چرا انقدر دیر اومدی دنبالم(با بغض)
+ببخشید...منو ببخش
×قرار بود فقط چند ساعت باشه...
&واقعا متاسفم درکتون میکنم منم اینجوری ام ...
روحشون در ارامش کامله خودتونو اذیت نکنین..
+ببخشید بجا نیاوردم...
&من مادر دوم فلورا تو پرورشگاه ام
+اها..خیلی ممنون
&خواهش میکنم
&خب فلورا جان فک کنم باید بری
+میشه یه درخواست داشته باشم؟
&بفرمایید
+وضعیت منو که شما میدونید درسته؟
&درسته
+میشه فقط تا اوضاع درست شه فلورا پیش شما باشه؟ من هر ماه میام و
بهش سر میزنم...
×اوپا..من نمیخوام ولم کنی
+نه...ولت نمیکنم فقط...فقط یه کاری پیش اومده ..
&عیبی نداره...ما هر طور کا شده از فلورا مراقبت میکنیم
+خیلی ممنونم
&خواهش میکنم
+خب..من برم اکه کاری ندارین...
&نه بفرمایید

وقتی فلورا رو اونجا ول کردم یه حس عجیب اومد سراغم...
انگار یه روح متحرک بودم...
به ایستگاه اتوبوس رسیدم. روی صندلی ایستگاه نشستم و چشمام رو بستم
بعد از چتد دقیقه به خودم اومدم...اوتوبوس رفته بود...

یه پسر قد بلند و هیکیلی اومد کنارم نشست. سیگارشو روشن کرد و به من نگاهی انداخت...

ادامه دارد...

براتون هیونلیکس نوشتمممم اقا گشادیم گرفته ولی اومدم گفتم از گشادی در بیایم هیونلیکس بنویسیم اومدم نوشتم براتون اومید وارم دوسش داشته باشین نظراتتون برام مهمه تو کامنتا بگین و لایک کنین ماچ به لپتو💅😚🎀
دیدگاه ها (۰)

میزنو اون لایکو؟یه هلی بدیم خانوادمون بزرگ شههههبه امید ۲۰۰ ...

چند پارتی بی تی اس𝓅𝒶𝓇𝓉 ³ات واقعا شوکه شده بودات::ی...یعنی چی...

شغل پنهان

مه در میانه جنگل Part11

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط