من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی

ولی با منت و خاری پی شبنم نمی گردم

من اون خاکم به زیر پا ولی مغرور مغرورم

به تاریکی منم تاریک ، ولی پر نور پر نورم

اگه گلبرگ بی آبم ، به شبنم رو نمی آرم

اگه تشنه تو خورشیدم ، به سایه تن نمی کارم

من اون دردم که هر جایی ، پی مرحم نمی گردم

چه غم دارم اگر دنیا ، به کام من نمی چرخد ؟

من اون عشقم که با هر کس ، سر سفره نمی شینه

من اون شوقم ، که اشکامو بجز محرم ، نمی بینه

اگه من ساقه ی خشکم ، به دریا دل نمی بندم

اگه بارون پر بارم ، به صحرا دل نمی بندم
دیدگاه ها (۱)

در حسّ و حال خوبِ دعا دوست دارَمَتاقرار میکنم که تو را دوست ...

هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببردمی تواند خبر از مصر به کن...

‏باز این دل دیوانه ، عاشق شده دزدانه می نالد و می گردد ز ا...

روشن ترین آیینه ام ای بهترین ترانــــه ام ای تکیه گـــاه گری...

امشب چی میخواست بگه چی‌کار باید میکرد ؟.. دخترک نفسی کشید و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط