نخـواه چشــم ببندم به روی رفـتن تو

نخـواه چشــم ببندم به روی رفـتن تو

که وقـت رفـتن جان، چـشـم باز می‌مـانـد
دیدگاه ها (۲)

بد موقعی دیدمت !وسطِ پاییززیر باران ..اصلا محـال بودعاشقت نش...

برایت چای خواهم ریخت...برایم زندگی دم کن!

پیر شدن دقیقا از جایی شروع میشه که شبها جای رویا پردازی برای...

شب...آدم ها ساعت ها به حرفهایی فکر می کنند که هیچوقت جراتِ ز...

این راه، از این پس چشمِ ما و جانِ ما خواهد بود و امانت شما، ...

داغ عزیز ایران

با اجازه ی مادر سادات رخت عزای پسرش را نه از جان بلکه از تن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط