بیا به غار برگردیم!

بیا به غار برگردیم!
به بدوی‌ترین بوسه‌ها
که بوی عقدنامه و مهریه نمی‌دادند...
تا عریانی، زننده به حساب نیاید
و زیباترین هدیه‌ی جهان
آتشی باشد که یک روز را
صرف روشن کردنش کنم برای تو...

بیا به غار برگردیم!
به روزگاری که
مایکروویو و تلویزیون را نمی‌شناخت
و در آن رنگین‌کمان اتفاقِ بزرگی بود؛
دندان‌درد
خدا را به یادِ ما می‌آورد
و پیدا کردنِ غذا
سفری عظیم به حساب می‌آمد
که به عشق یک لبخندت تن می‌دادم به آن...

بیا به غار برگردیم
تا تماشای مهتاب
اثری هم پای دیدنِ فیلم‌های برتولوچی داشته باشد
و سینه‌ریزی از گوش‌ماهی‌ها
که به دستان خود از ساحل   گرد آورده باشمشان
با سِتی از برلیان برابری کند...

تصویری ازتورا  
بر دیوار غارمان خواهم کشید
تا باستان‌شناسان هزار هزاره‌ی دیگر
بدانند انسان کدام عصر
نخستین کاشفِ عشق   بود! //

*از مجموعه شعر «باران برای تو می‌بارد» / یغما گلرویی

 
دیدگاه ها (۷)

ﺑﻪ ﺩﺭﺟﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﮐﻤﺒﻮﺩ ﻣﺤﺒﺖ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﮐﻪ..............ﻫﺮﮐﯽ ﭘﺴﺖ ﻣ...

مطلبی در بساط ندارمفقط خاستم بگم آنلاینم......‍‌‌‌‌‍‍‍‌‌‌‌...

همیشه دوستت دارم ها را....دلخوری ها را...نگرانی ها را....به ...

زندگی تصویریست!قلم و کاغذ و رنگش از توست.قلمت را بردار!و به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط