گاه می اندیشم

گاه می اندیشم
خبر ِ مرگ ِ مرا با تو چه کس می گوید؟
آن زمان که خبر ِ مرگ مرا
از کسی می شنوی، روی تو را
کاشکی می دیدم
شانه بالا زدنت را،
بی قید
و تکان دادن ِ دستت که
مهم نیست زیاد
و تکان دادن ِ سر را که
عجیب! عاقبت مُرد؟
افسوس
کاشکی می دیدم
من به خود می گویم:
چه کسی باور کرد
جنگل ِ جان ِ مرا
آتش ِعشق ِتو خاکستر کرد؟



#حمید_مصدق
دیدگاه ها (۵)

فراتر از خویش

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❽_بخش سوم_مشتی به شانه اش می‌زنم"اگه یکم دیگه مع...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑤_بخش دوم_سلام می‌کنیم.پشت سر وو...

دو روباه در وسط روستا با هم دعوا می کردند و مردم هم جمع شده ...

پشت دعوا اصلاح طلب و اصول گرادو روباه در وسط روستا با هم دعو...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

007-پنهان در مه - پارت ۷۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط