تو را رسمست اول دلربایی

تو را رسمست اول دلربایی
نخستین مهر و آخر بی‌ وفایی

در اول می‌نمایی دانهٔ خال
در آخر دام گیسو می گشایی

چو کوته می‌نمودی زلف گفتم
یقین کوته شود شام جدایی

ندانستم کمند طالع من
ز بام وصل یابد نارسایی

برآن بودم که از آهن کنم دل
ندانستم که تو آهن‌ربایی

من آن روز از خرد بیگانه گشتم
که با عشق توکردم آشنایی

نپندارم که باشد تا دم مرگ
گرفتار محبت را رهایی

مرا شاهی چنان لذت نبخشد
که اندر کوی مه رویان گدایی

سحر جانم برآمد بی‌تو از لب
گمان بردم تویی از در درآیی

چو دیدم جان محزون بود گفتم
برو دانم که بی‌جانان نپایی


قاآنی
دیدگاه ها (۱۱)

تو را رسمست اول دلربایی نخستین مهر و آخر بی وفایی بر آن بو...

تو را رسمست اول دلربایینخستین مهر و آخر بی وفاییبر آن بودم ک...

# عاشق_نامدار_رابعه بکتاش۴ قسمت اخرحارث ابتدا بکتاش را به بن...

زاهدا چندی بیا با ما به‌خلوت یار باشصحبت احرار بشنو محرم اسر...

♨️قطع مکرر سخنان ترامپ در تگزاس؛ از اعتراض‌های پی درپی تا در...

تو یکی خفه شو ابله کی نسل امثال شماخائنا منقرض میشه ♨️باهنر:...

نههههههههه لطفااااا :((

دلم میخواد همه کارا رو امتحان کنم:)

عه وا منم همین طور :)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط