𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season²
PART³⁹

(نایون+)(جونگکوک–)
بعد از حدود 2 ساعت گشت زدن تمام وسایلی که برای خونشون نیاز داشتن رو خریدن و الان نایون دوباره خسته بود!
+دارم میمیرم!
–میخوای بریم خونه؟
+آره بیا بریم!
جونگکوک کمی نایون رو اذیت کرد
–خب اگر میخوای بریم خونه میریم ولی من میخواستم بگم بریم بستنی بخوریم
با اسم بستنی انگار که شوک الکتریکی به نایون وصل کرده باشن دوباره پرانرژی شد و چرخید سمت جونگکوک
+گفتی بستنی؟بریم بخوریم! میدونی حالا که بهش فکر میکنم خونه هیچ چیز جالبی نداره
–نه تو خسته ای و میخوای بری خونه پس میریم خونه!
+من؟خسته؟اصلا خسته یعنی چی؟من داشتم میگفتم نریم خونه این تو بودی که اصرار داشتی بریم خونه!پس بیا بریم بستنی بخوریم تازه یه بستنی فروشی پیدا کردم که همه میگن خیلی خوبه!بزار لوکیشنش رو برات بفرستم!
جونگکوک خندید و نایون رو تماشا کرد که داره لوکیشن رو برای جونگکوک می‌فرسته
+خب فرستادم بزن بریم!
نایون دستش رو دور دست جونگکوک حلقه کرد و جونگکوک رو میکشوند و جونگکوک می‌خندید!به ماشین که رسیدن جونگکوک کلید رو داد نایون
–از اونجایی که تو بستنی میخواستی خودت هم باید برونی!
نایون با ترس خیلی کمی به جونگکوک نگاه کرد
–چیشد عزیزم؟ترسیدی؟
نایون سعی کرد عادی باشه برای همین خنده ای عصبی کرد
+من و ترس؟کی گفته من ترسیدم!
کلید رو گرفت و رفت سمت در راننده و با استرس سوار شد آخه یه مدتی میشد رانندگی نکرده بود و تقریباً یادش رفته بود...جونگکوک با خنده نشست توی ماشین و کمربندش رو بست...
–نایون،عزیزم!درسته که دوستت دارم اما عشق دوم من ماشینمه پس بهتره حواست باشه حتی یه خط روی ماشینم نیفته!
+اوه نگران نباش!من توی رانندگی صد از دهم!
–صد درصد
نایون این رو گفت اما زیاد هم مطمئن نبود...نایون ماشین رو روشن کرد و با ترس شروع کرد به رانندگی...تمام این مدت جونگکوک با عشق و علاقه بهش خیره شده بود...نایون هر از گاهی برمیگشت به جونگکوک نگاه میکرد
–هی برنگرد به من نگاه کن!حواست به خیابون باشه که به کشتنمون ندی!
نایون چشم غره ای رفت...
+حواسم هست!
–نخیر نیست!
+هست!
–نیست!
+هست!
وقتی جونگکوک دوباره خواست بگه حواست نیست نایون یهو زد روی ترمز و جونگکوک با اینکه کمربند بسته بود کمی پرت شد جلو!جونگکوک با کمی نگرانی و ترس شروع کرد به حرف زدن
–هی چرا این کار کردی؟ما وسط اتوبانیم!سریع به رانندگی ادامه بده قبل از اینکه یه نفر بیاد بزنه بهمون!
نایون از این وضعیت خندش گرفت و دوباره شروع کرد به رانندگی
+دیگه با حرف من مخالفت نداریم!یه بار دیگه مخالفت کن تا دوباره بهت نشون بدم!
جونگکوک تا رسیدن به بستنی فروشی ساکت موند...نه از ترسش بلکه از نگرانیش درمورد ماشینش...بعد از چند مین به بستنی فروشی رسیدن.
–خب آروم آروم همینجا پارک کن!
نایون ماشین رو پارک کرد
+دیدی فقط غر میزنی!الان زنده و سلامتی!
–صد البته،خانم راننده!حالا پیاده بشیم؟
نایون اخمی مصنوعی کرد و به بازو جونگکوک زد و پیاده شد...جونگکوک هم پیاده شد و به ماشین نگاه کرد...نایون ماشین رو بد پارک کرده بود
–بهم ثابت شد چه راننده بی نظیری هستی!تو برو داخل و چیزی که میخوای رو بگیر و کلید رو بده به من تا ماشین رو پارک کنم و بعدش میام
+باشه دیر نکنی!
نایون این رو گفت و کلید رو به سمت جونگکوک پرتاب کرد و جونگکوک کلید رو گرفت...جونگکوک سوار شد و ماشین رو درست پارک کرد...در همین حال نایون یه ظرف بزرگ از همه طعم ها گرفته بود و سر یکی از میز ها نشسته بود و میخورد...جونگکوک بعد از پارک کردن ماشین وارد بستنی فروشی شد و با دیدن نایون رفت سمتش...یه قاشق برداشت تا بخوره که نایون زد پشت دستش...
+این مال منه تو برو برای خودت بگیر!
–این همه؟این بستنی رو پنج نفر میتونن بخورن!
+خب من قبلاً خودم میتونستم اندازه دو نفر بخورم الانم که دوقلو باردارم پس چهار نفرم!اندازش کافیه!
–ریاضیت ضعیفه!هنوز یه نفر دیگه جا هست!
+نه!خب من خودم سه نفرم با دوقلو ها میشم پنج نفر،قانع شدی؟
جونگکوک خندید و رفت برای خودش یه بستنی شکلاتی گرفت و برگشت سر میز نشست و با چیزی که دید جا خورد...نایون واقعا اون همه بستنی رو تونسته بود بخوره...و فقط خیلی کم ازش باقی مونده بود...جونگکوک خنده ای کرد و مشغول خوردن بستنی خودش شد که متوجه نگاه های معصوم نایون شد... نایون بستنیش رو تموم کرده بود و چشمش به بستنی جونگکوک بود...

ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک🪷
10 بازنشر🌷
ــــــــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)
ــــــــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #ما‌نباید‌همدیگر‌رو‌میدیدیم‌اما‌دیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بی‌تی‌اس
دیدگاه ها (۰)

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART⁴⁰(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART³⁸(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART³⁷(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART³⁶(نایون+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط