Knife Dead
Knife Dead
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart ۱۲۶ …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
جونکوک با صدا دخترک سمتش چرخید و ریشه افکارش خراب شده گفت
جونکوک: ب..بله
ات لبخند زیبا رو لب هایش نشست و گفت ..
ات: .. چی شده این ورا نمایی
جونکوک وارد آشپزخانه شد و قدمی سمته میز ای که رویش میوه های تازه و خوشمزه گذاشته بود رفت و .. تک انگور ای را برداشت و گذاشت در دهانش و با دهن ای که ملچ ملوچ میکرد گفت ..... جونکوک: ... هوسه انگور کردم
دخترک مشکوک تک ابور بالا انداخت و دست به سینه ایستاد
ات: انگور .. ولی تو که دوست نداری
جونکوک یا غضب ساختگی سمتش چرخید و زود تر گفت ...
جونکوک: دروغ میگی .. خجالت بکش ای بابا
دخترک خنده ای از ته دلش بالا برد و سمته کابینت رفت بعد از باز کردن در گفت
ات: پیش اونه که دروغ میگی من نیستم تو هستی
جونکوک: بیادب ...
دخترک خنده ای سر داد و همچنان از کی تا الان دنبال کشسان لیوان در آن کابینت بالا بود ناگهانی دست ورزیده مردانه جونکوک رو دستش گذاشته شد دخترک زود دستش را پایین کشید و کمی به پایین خیره شد جونکوک آن لیوان را از تو جای مخصوص اش برداشت و روی میز کنار پهلو دخترک گذاشت ... چه فرصت بهتر از این که بهش نزدیک شده بود آروم سمتش چرخید و آن همه نزدیکی دلش را به لرزه درآورد با چشم های براق و تیله های لرزاند چشم دوخته به جونکوکش
بلافاصله جونکوک سمته گوشه دخترک نزدیک شد و آروم گفت
جونکوک: چرا میلرزی ... ها ..
دخترک دستپاچه چندین بار پلک زد و گفت ... ات: چرا باید بلرزیم
جونکوک: بلرزیم ... من که فقد ترو گفتم
باز هم دست پاچه تر گفت
ات: تو فقد اونو گفتی یعنی منو گفتی منظورم این بود یعنی اون منظورم ..
آخره حرفش اضافه کرد
ات: اوف ...
جونکوک به این دستپاچه گیاش کمی آروم خندید و بیشتر دم گوشش نزدیک شد و گفت
جونکوک: چرا دستپاچه شدی ها ... بازم مثل سابقه داری حرفها تو برعکس میگی
دخترک کم اخم کرد و زود تر گفت .... ات: مگه من برات مهمم تو حتی میگی تو اسم لباس زشتم
جونکوک : من کی گفتم
ات: برو کنار آخه من تو این لباس ها زشتم مگه نه
جونکوک با پوزخند گفت .... جونکوک: تو الان بهم کنایه زدی
دخترک با گذاشت دستش روی سینه جونکوک کمی حولش داد به عقب تا راه برایش باز بشه و قدم های سریع را سمته در برمیداشت ولی دستش توسط دست جونکوک اسیر شد و ناآگاهی با حرکت یهویی سمتش کشیده شد درست افتاد در آغوشش ....
های
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart ۱۲۶ …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
جونکوک با صدا دخترک سمتش چرخید و ریشه افکارش خراب شده گفت
جونکوک: ب..بله
ات لبخند زیبا رو لب هایش نشست و گفت ..
ات: .. چی شده این ورا نمایی
جونکوک وارد آشپزخانه شد و قدمی سمته میز ای که رویش میوه های تازه و خوشمزه گذاشته بود رفت و .. تک انگور ای را برداشت و گذاشت در دهانش و با دهن ای که ملچ ملوچ میکرد گفت ..... جونکوک: ... هوسه انگور کردم
دخترک مشکوک تک ابور بالا انداخت و دست به سینه ایستاد
ات: انگور .. ولی تو که دوست نداری
جونکوک یا غضب ساختگی سمتش چرخید و زود تر گفت ...
جونکوک: دروغ میگی .. خجالت بکش ای بابا
دخترک خنده ای از ته دلش بالا برد و سمته کابینت رفت بعد از باز کردن در گفت
ات: پیش اونه که دروغ میگی من نیستم تو هستی
جونکوک: بیادب ...
دخترک خنده ای سر داد و همچنان از کی تا الان دنبال کشسان لیوان در آن کابینت بالا بود ناگهانی دست ورزیده مردانه جونکوک رو دستش گذاشته شد دخترک زود دستش را پایین کشید و کمی به پایین خیره شد جونکوک آن لیوان را از تو جای مخصوص اش برداشت و روی میز کنار پهلو دخترک گذاشت ... چه فرصت بهتر از این که بهش نزدیک شده بود آروم سمتش چرخید و آن همه نزدیکی دلش را به لرزه درآورد با چشم های براق و تیله های لرزاند چشم دوخته به جونکوکش
بلافاصله جونکوک سمته گوشه دخترک نزدیک شد و آروم گفت
جونکوک: چرا میلرزی ... ها ..
دخترک دستپاچه چندین بار پلک زد و گفت ... ات: چرا باید بلرزیم
جونکوک: بلرزیم ... من که فقد ترو گفتم
باز هم دست پاچه تر گفت
ات: تو فقد اونو گفتی یعنی منو گفتی منظورم این بود یعنی اون منظورم ..
آخره حرفش اضافه کرد
ات: اوف ...
جونکوک به این دستپاچه گیاش کمی آروم خندید و بیشتر دم گوشش نزدیک شد و گفت
جونکوک: چرا دستپاچه شدی ها ... بازم مثل سابقه داری حرفها تو برعکس میگی
دخترک کم اخم کرد و زود تر گفت .... ات: مگه من برات مهمم تو حتی میگی تو اسم لباس زشتم
جونکوک : من کی گفتم
ات: برو کنار آخه من تو این لباس ها زشتم مگه نه
جونکوک با پوزخند گفت .... جونکوک: تو الان بهم کنایه زدی
دخترک با گذاشت دستش روی سینه جونکوک کمی حولش داد به عقب تا راه برایش باز بشه و قدم های سریع را سمته در برمیداشت ولی دستش توسط دست جونکوک اسیر شد و ناآگاهی با حرکت یهویی سمتش کشیده شد درست افتاد در آغوشش ....
های
- ۱۶.۵k
- ۰۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط