نینجای سایه ))پارت7
نینجای سایه ))پارت7
زنگ به صدا درامد بچه ها رفتن تو حیاط شینیکو هم رفت روصندلی بقل دست نیرو شیما نشست نیروشیما گفت زندگی سخت مگه نه شینیکوهم گفت اره سخت نیروشیما گفت تومیدونی شینیکو گفت چیو نیرو شیما گفت نینجای سایه که مثل سایه میمونه تو اونی شینیکو گفت نه من نیستم بعد تو برای چی همچین فکری میکنی نیرو شیما گفت زایع است وقتایی که اون میاد تو میری و ناگهان میناتسوکی شینیکو روصدا زد میناتسوکی به شینیکو گفت برای برداشت میوه هام از باغچه کمکم میکنی شینیکو گفت حتما تو قلب منی مگه میشه بهت بگم نه . وقتی شینیکو و میناتسوکی وتنشا ومارشا توباغچه بودن که میوه هارو بکنند که شینیکو گفت اینطوری خیلی طول میکشه من یه روشی بلدم که سریع تر پیش بریم شینیکو کل میوه هارو کند و سبد پر کرد و داد به میناتسوکی از بچه ها خداحافظی کرد و رفت خانه اش و گرفت خوابید و فردای انروز...
زنگ به صدا درامد بچه ها رفتن تو حیاط شینیکو هم رفت روصندلی بقل دست نیرو شیما نشست نیروشیما گفت زندگی سخت مگه نه شینیکوهم گفت اره سخت نیروشیما گفت تومیدونی شینیکو گفت چیو نیرو شیما گفت نینجای سایه که مثل سایه میمونه تو اونی شینیکو گفت نه من نیستم بعد تو برای چی همچین فکری میکنی نیرو شیما گفت زایع است وقتایی که اون میاد تو میری و ناگهان میناتسوکی شینیکو روصدا زد میناتسوکی به شینیکو گفت برای برداشت میوه هام از باغچه کمکم میکنی شینیکو گفت حتما تو قلب منی مگه میشه بهت بگم نه . وقتی شینیکو و میناتسوکی وتنشا ومارشا توباغچه بودن که میوه هارو بکنند که شینیکو گفت اینطوری خیلی طول میکشه من یه روشی بلدم که سریع تر پیش بریم شینیکو کل میوه هارو کند و سبد پر کرد و داد به میناتسوکی از بچه ها خداحافظی کرد و رفت خانه اش و گرفت خوابید و فردای انروز...
- ۱۵.۳k
- ۲۸ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط