میام از شهر عشق و کوله بار من غزل

میام از شهر عشق و کوله بار من غزل
پر از تکرار اسم خوب و دلچسب عسل

عسل مثل گله ، گل بارون زده
به شکل ناب عشق که از خواب اومده

سکوت لحظه هاش هیاهوی غمه
به گلبرگ صداش هجوم شبنمه

نیاز من به او ،‌ ورای خواستنه
نیاز جویبار ، به جاری بودنه

کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه
تمام لحظآها مثل خود من با منه

تویی که از تمام عاشقا عاشق تری
منو تا غربت پاییز چشات می بری
دیدگاه ها (۴)

باران به بغض یک زن تنها نیاز داشتشیشه برای گریه فقط "ها" نیا...

سلام داداش مجید ببخشید نبودم تا تولد تون رو تبریک بگم این پس...

یه حس مبهم!!!دلتنگممثل ماهی های حوض خانه مادربزرگاز این سو ب...

دلم میخواهد روزی برسد که بدون دغدغه اینکه فردا زود به سرکار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط