زخم زمانه را در مرهم پدید نیست.

زخم زمانه را در مرهم پدید نیست.
دارو بر آستانه‌ی عالم پدید نیست .
در زیر آبنوس شب و روز هیچ دل ؛
شمشادوار تازه و خرم پدید نیست .
هرک اندرون پنجره‌ی آسمان نشست ؛
از پنجه‌ی زمانه مسلم پدید نیست .
ای دل به غم نشین که سلامت نهفته ماند ،
وی جم به ماتم آی که خاتم پدید نیست .
دردا که چنگ عمر شد زا ساز و بدتر آنکه؛
سرنای گم به بوده‌ی ماتم پدید نیست .
دمی که وبال حیات توست ؛
در سینه کند به گور که همدمی پدید نیست.

....../ سعید
دیدگاه ها (۱)

در جهان هیچ سینه بی‌غم نیستغمگساری ز کیمیا کم نیستخستگی‌های ...

می خواهند تورا فراموش کنم چراغ عشقت را در دلم خاموش کنم میخو...

روزی گفتی شبی کنم دلشادتوز بند غمان خود کنم آزادتدیدی که از ...

اغلب همه عمر پاره بردوخته‌اندقوتی به هزار حیله اندوخته‌اندفر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط