HATE TO LOVE
___________________
☆HATE TO LOVE★
___________________
★PART:۱۷☆
__________________________________________________________________
"آینهی شکسته:اعتراف کارینا"
کارینا دست جونگکوک که دستش را گرفته بود، فشرد. حرفهای او، آینهی شکسته درون خودش بود. او نیز با چنین افکاری دست و پنجه نرم میکرد.
"منم باید یه چیزی بهت بگم، جونگکوک." کارینا گفت و به چشمان مضطرب او نگاه کرد. "اون شب توی انبار… وقتی دیدمت… یه بخشی از وجودم داشت فریاد میزد که چطور میتونم از این فرصت برای نابود کردنت استفاده کنم. وقتی مجبور شدیم با هم بجنگیم… حس میکردم دارم انتقام تمام سالهایی رو که بهم سخت گذشته بود، میگیرم."
صدایش آرام اما پر از احساس بود. "وقتی مدارک رو دیدیم، اولش نتونستم قبول کنم. مغزم نمیخواست باور کنه که اون همه نفرت، اون همه خشم، فقط ساختهی ذهن خودمون و یه آدم فریبکار بوده. ترسیده بودم. ترسیده بودم که اگه این نفرت از بین بره، دیگه چیزی بینمون نمونه. چون سالها بود که هویتم رو با دشمنی با تو تعریف کرده بودم."
او به آرامی سرش را روی شانهی جونگکوک گذاشت. "ولی تو درست میگفتی. ما خیلی چیزها رو از دست دادیم. خیلی سالها که میتونستیم کنار هم باشیم، نه به عنوان دشمن، بلکه به عنوان… آدم. من هم ازت عذرخواهی میکنم، جونگکوک. از اینکه اجازه دادم نفرت، چشمهام رو کور کنه. از اینکه نتونستم زودتر حقیقت رو ببینم."
"ادامه دارد..."
__________________________________________________________________
=برای پارت بعد،۱۰لایک=
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
_________________________________________________________________
☆HATE TO LOVE★
___________________
★PART:۱۷☆
__________________________________________________________________
"آینهی شکسته:اعتراف کارینا"
کارینا دست جونگکوک که دستش را گرفته بود، فشرد. حرفهای او، آینهی شکسته درون خودش بود. او نیز با چنین افکاری دست و پنجه نرم میکرد.
"منم باید یه چیزی بهت بگم، جونگکوک." کارینا گفت و به چشمان مضطرب او نگاه کرد. "اون شب توی انبار… وقتی دیدمت… یه بخشی از وجودم داشت فریاد میزد که چطور میتونم از این فرصت برای نابود کردنت استفاده کنم. وقتی مجبور شدیم با هم بجنگیم… حس میکردم دارم انتقام تمام سالهایی رو که بهم سخت گذشته بود، میگیرم."
صدایش آرام اما پر از احساس بود. "وقتی مدارک رو دیدیم، اولش نتونستم قبول کنم. مغزم نمیخواست باور کنه که اون همه نفرت، اون همه خشم، فقط ساختهی ذهن خودمون و یه آدم فریبکار بوده. ترسیده بودم. ترسیده بودم که اگه این نفرت از بین بره، دیگه چیزی بینمون نمونه. چون سالها بود که هویتم رو با دشمنی با تو تعریف کرده بودم."
او به آرامی سرش را روی شانهی جونگکوک گذاشت. "ولی تو درست میگفتی. ما خیلی چیزها رو از دست دادیم. خیلی سالها که میتونستیم کنار هم باشیم، نه به عنوان دشمن، بلکه به عنوان… آدم. من هم ازت عذرخواهی میکنم، جونگکوک. از اینکه اجازه دادم نفرت، چشمهام رو کور کنه. از اینکه نتونستم زودتر حقیقت رو ببینم."
"ادامه دارد..."
__________________________________________________________________
=برای پارت بعد،۱۰لایک=
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
_________________________________________________________________
- ۴.۷k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط