امشب ای ماه به درد دل من تسکینی

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو هم درد من مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من میدانم
که تو از دوری خورشید چه ها می بینی!

تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی،

هر شب از حسرت ماهی، من و یک دامن اشک،
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی،

همه در چشمهء مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که تو هم آینهء بخت غبار آگینی،

باغبان خار ندامت به جگر میشکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی،

نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه ز هجران لب شیرینی،

تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان
گر خود انصاف کنی، مستحق نفرینی،

کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد؟!
ای پرستو که پیام آور فروردینی

شهریارا اگر آیین محبت باشد
چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی!

"شهریار"
دیدگاه ها (۱)

آسمان ، آبی ترآب ، آبی ترمن در ایوانم ، رعنا سر حوض .رخت میش...

در شعر نگنجی چه نیازی است به شاعر،دریا چه کند حافظۀ قطره چکا...

ﺁﻣﺪﯼ ﻃﺒﻌﻢ ﺷﮑﻮﻓﺎ ﺷﺪ، ﺑﻬﺎﺭﺍﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟ﺻﻮﺭﺗﻢ ﺷﺪ ﺧﯿﺲ ﺧﯿﺲ ﺍﺯﺷﻮﻕ، ﺑﺎﺭﺍ...

ﻋﺎﺷﻘﻢ،ﺍﻫﻞ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ ﮐـﻨﺎﺭﯼﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺍﺵ ﭘﺎﯼ ﺑﻪ ...

شمع های سوزان کاپل: کای ، جنیسبک؟ تک پارتی ( Rose ) با لبخند...

love in the dark⑨⓪چند روز بعدهارین: ا/ت عزیزم استراحت برو خو...

KIM V

امشب ای ماه به درد دل من تسکینیآخر ای ماه تو همدرد من مسکینی...

امشب ای ماه به درد دل من تسکینیآخر ای ماه تو همدرد من مسکینی...

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی آخر ای ماه تو همدرد من مسکین...

امشب ای ماه به درد دل من تسکینیآخر ای ماه تو همدرد من مسکینی...

امشب ای ماه به درد دل من تسکینیآخر ای ماه تو همدرد من مسکینی...

امشب ای ماه به درد دل من تسکینیآخر ای ماه تو همدرد من مسکینی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط