.. ...:

.. ...:
سلامتےدخترے
که شب عروسے عشقش
رفت دمه ماشین عروسو ،
کادوشو گذاشت و رفت ....
وقتے پسر بازش کرد
دید که یه جلد قرآن
که تو صفحه اولش نوشته بود :
این همون کتابیه که
بهش قسم خوردے
که تا آخرش پام وایستے.....
این باشه بدرقه راهت ..........
دیدگاه ها (۱)

.. ...:این روزها هر بار بلند مے‌شوم از خواب،چقدر وقت خوبے‌ست...

.. ...:بهتر است براے چیزے که هستے، مورد نفرت باشے تا اینکه ب...

.. ...:من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندےمشت بر مهره ے تنهایے ...

.. ...:قدر لحظه هاے زندگےرا بدانزندگے یعنےلبخند به گذشته و ا...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۱۴ | مدرسه‌ی قدیمینیمه‌شب بود که ...

نام: قرارداد نفرتPart:79چند ساعت بعد...همه بالاخره به اداره ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p61وسط کتابخونه، ساعتی قدیمی آروم تیک‌تاک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط