امشب خیلی شب باحالی بود دختر خالم اجیلا رو ریخت میخاستم ج

امشب خیلی شب باحالی بود دختر خالم اجیلا رو ریخت میخاستم جمعش کنم میزد رو دستم .دستم سرخخخ شد سالگرد ازدواج عموم بود وقتی همه خاستیم سوار ماشینا شیم گفت شوهر خالم بازیش گرفته بود جلومون میایستاد از ماشین پیاده میشد دستمالشو میبرد بالا میرقصید مردم هم پایه ما جلو پارک سه تا ماشین پر ادم دست جیغ هر سه دقیقه یه بار سی ثانیه وا میستادیم مردم فک میکردن تو ماشین جلویی که همون شوهر خالم بود عروسه اتوبوسه پرشیائه بوق بوق دنبال ما مردم قر تو کمرشون گیر کرده ما باید اون گره هرو وا کنیم
دیدگاه ها (۳)

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

୨୧ ───────── ୨୧ خاله سوهی[ @celin.official ]

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

୨୧ ───────── ୨୧ ♡ 𝑯𝑬𝑳𝑳𝑶, 𝑳𝑶𝑽𝑬𝑺 ♡ 𐙚 [ژورنال. Journal]...

୨୧ ───────── ୨୧ خاله سوهی[ @celin.official ]

୨୧ ───────── ୨୧ خاله سوهی[ @celin.official ]

୨୧ ───────── ୨୧ خاله سوهی[ @celin.official ]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط