رماناستاد جذاب من

رمان:استاد جذاب من
پارت:اول
(روز اول مدرسه)
ویو ا/ت
ا/ت:تهیونگ بیدار شو..تهیونگ..اوف..تههههههیوووووونگگگ(داد)
تهیونگ:چته؟
ا/ت:ساعت 7 مدرسه 7:30 شروع میشه پاشو
تهیونگ:باشه
(هردو اماده شدن..بدو بدو به سمت مدرسه رفتن..اما خیلی ناگهانی مردی که دیرش شده بود مثل ا/ت و تهیونگ داشت میدوید که یهو ماشین باهاش برخورد)
تهیونگ:ا/ت به چی نگاه میکنی؟باید بریم
ا/ت:تهیونگ تو برو من بعدا میام
تهیونگ:خیلی احمقی که بخاطر ی ادم بی ارزش قراره روز اول دیر برسی
ا/ت:(رفتم سمت مرده)
ا/ت:حالتون خوبه؟
مرد:خوبم..باند داری داخل کیفت؟
ا/ت:نه..ولی اینجا دارو خونه هست..برای چی باند میخواید؟
مرد:دستم رو نمیتونم تکون بدم..بهتره با باند ببندمش
ا/ت:الان میرم میخرم(دویید سمت دارو خونه ی باند خرید اومد)
ا/ت:بفرمایید
مرد:برای مدرسه دیرت نشه..
ا/ت:با این وضعیتی که دارید شما مهم ترید
مرد:من خوبم بچه..دستمم خوب میشه برو
ا/ت:پس بزارید فقط کمکتون کنم بلند بشید(دست مرد رو گرفت و بهش کمک کرد)
مرد:ممنونم..برو دیرت میشه
ا/ت:چشم..خداحافظ
(ا/ت بدو بدو به سمت مدرسه رفت وارد کلاس شد و دید معلم هنوز نیومده..رفت پیش برادرش تهیونگ نشست)
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۴)

پارت ۲۵تهیونگ:بله دیگهذهنم:خب تهیونگ وقتشه اول گردنبند بعد ح...

پارت ۲۶تهیونگ:ههات:یعنی راهی ندارم نهتهیونگ:نوچات:هعیتهیونگ:...

رمــــانــ درخــــواستیـرمان:استاد جذاب منشخصیت ها:ا/ت،تهیون...

رمان:عشق🖤🩸پارت:۱۹(اخر)🖤🩸(شب عروسی ا/ت و تهیونگ) ویو راوی: ام...

love Between the Tides³⁴شب برگشتم خونه ا/ت: تهیونگ تهیونگ: ت...

دو رقیب عشقیپارت ۲«ا/ت ویو»ا/ت: میدونم تهیونگ ببخشید...میشه ...

love Between the Tides¹⁸ ا/ت خیلی احساس ترس تو خونه ی تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط