درموسم پیری به سر افتاده خیالی

درموسم پیری به سر افتاده خیالی
صد حیف که این معرکه را نیست مجالی

در پرسه ی بیرحمی و سوزنده این برف
سرما شده تن پوشِ دل آزار ِ لیالی

هر بار گذر کردم از این باغ پر از سیب
قسمت نشد از شاخه ، مرا میوه ی کالی

این چشمه‌ که افتاده در اندیشه ی دریا
هرگز نخروشیده از آن آب زلالی

کابوس من و پرسه زدن های شبانه
توجیه نجیبانه ی رویای محالی

پنهان شده موهای سیاه از پس ایّام
این برف نشان داده که در حال زوالی

مانده ست از این باغ خزان دیده بیابان
دیریست نروییده گل عشق و وصالی
دیدگاه ها (۱)

🌱ای برتر از خیالِ محالی که داشتم!بالاتر از توهمِ بالی که داش...

مریم رضایی شاعر اسلام‌آبادی

خدایا همین که تو میدونی کافیه🙏🏻🥲...#کارتونی #viralvideos #اک...

شباهت های ما باران که می‌بارد🥺#عاشقانه #خاص #لایک_فالو_کامنت...

#یا_مهدی_صاحب_الزمان#یا_اباصالح_المهدی_ادرکنی#فرج_تنها_راه_ن...

پاییز…شعری ست کهدست هاي‌ من و ” تو “قافیه يآخر ان می شودسخت ...

زن‌ها عجیبند...از گلدان، گل می‌سازنداز یک فنجان چای، آرامشاز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط