علی : خانومت و دختر کوچولوت چطورن؟

علی : خانومت و دختر کوچولوت چطورن؟

دانیال : خوبن. اتفاقا معصومه و پارمیدا هم خیلی دوست دارن تو رو ببینن.

علی : آره منم همینطور. آخ که اگه من اون پارمیدای خوشگل و نازتو ببینم، می نشونمش توی بغلم و یه دل سیر ماچش می کنم و حسابی اون چشمای قشنگشو می بوسم.

وای که چه موهای لختی داره پارمیدا.

آدم دوست داره دستشو بکنه لای موهاش. با اینکه فقط

عکسشو دیدما، ولی عاشقش شدم. وای که این پارمیدا

چقدر ناز و خوردنیه! باور کن ببینمش اصن نمی ذارم

از توی بغلم تکون ...

دانیال : ببین ادامه نده. پارمیدا اسم زنمه! اسم دخترم معصومه ست!
دیدگاه ها (۵)

star key ring:8

Pat:4اسم: عاشق چشماش شدما.ت . پام گیر کرد به لبه‌ی در و افتا...

پارت یک یون: قربان اون جنگلی که میگین اصلا امنیت داره نامجون...

پشت نگاه سردت — پارت ۱۱ویو آتکه یهو ته منو پرت کرد توی استخ...

PT/1 ات یه چند وقتی بود که ...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 6ویو ات:صبح اولین روز مدرسه رسماً یک...

علی : خانومت و دختر کوچولوت چطورن؟ دانیال : خوبن. اتفاقا مع...

علی:خانومت و دختر کوچولوت چطورن؟دانیال: خوبن. اتفاقا معصومه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط