ساکن دلهره ام

ساکن دلهره ام

پیشه ام تنهاییست

گاه گاهی غزلی می کارم

لای خاکستری غمهایم

رنگ شب در عطش قافیه هایم جاریست

و به دنبال سکوت تا سفر آمده ام

دلم از دست غم عشق پر است

و خودم می دانم

آخرین شعر سپیدم، مشکیست
دیدگاه ها (۱)

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

ساکن دلهره امپیشه ام تنهاییستگاه گاهی غزلی می کارملای خاکستر...

راز شاعر شدنم ، عشق غزل خیز تو بودکاسه ی صبر دلم ، یکسره لبر...

راز شاعر شدنم، عشق غزل خیز تو بودکاسه ی صبر دلم، یکسره لبریز...

راز شاعر شدنم ، عشق غزل خیز تو بودکاسه ی صبر دلم ، یکسره لبر...

راز شاعر شدنم عشق غزل خیز تو بود...کاسه صبر دلم یکسره لبریز ...

راز شاعر شدنم ، عشق غزل خیز تو بودکاسه ی صبر دلم ، یکسره لبر...

راز شاعر شدنم عشق غزل خیز تو بودکاسه صبر دلم یکسره لبریز تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط