به خــــیاط باشی خواهم گفت :

به خــــیاط باشی خواهم گفت :

رخت دامــــادی من ، همچون بخــتم سیاه باشد

زیر کت جلیقه بگذار ، طوری که وجـــدانم پیدا نباشد

کمی تنگ تر از معمول بدوز ، نباید احساسم به جــایی درز کند

یقه ی پیراهنم بی دگمه باشد ، بغضم را باید قـــورت دهم

و درست همان لحظه که مقابل آینه لباس دامادی ام را تجسم میکنم

و با "لبخند مصنوعی"خودم را برای بودن کنار دیگری "فریب"می دهم

ب خـــــیاط خـواهم گفت :

وقتی کـه" آرامــــــش " نداری ، دیگــر تفـــاوتی نمی کـند

" بمـــانی و بگـــندی یا بــروی و بخــــندی "

.

.

.

و تو سال ها بعــــد ...

به خیاط باشی بگو :

لباس سفــید بخــتت ، همچون رخــت آخــرتت ســاده باشد

کمی گشـادتر از معمول بـدوزد ، تو کلی حســرت در دل داری

پایین لباس دنبــالــه نداشته باشد ، قـرار نیست کسی دنبالــت بیاید

آستین لباسـت بلـند باشد ، شــاید لازم شـــد اشکــت را پاک کـنی

و درست همان لحظه که مقابل آینه لباس عروسی ات را تجسم کردی

و با "لبخندی دروغین"خودت را برای بودن کنار دیگری "زجر"می دادی

خیاط به تو خواهد گفت :

وقتی کـه "عـشــــق " نداری ، دیگــر تفـــاوتی نمی کـند

" بمـــانی و بگـــندی یا بــروی و بخــــندی "
دیدگاه ها (۱)

شطرنج شهرِ درد است ! سربـازِ دلباخته برای شاه می جنگد ، ...

گاهی دلت از سن و سالت می گیرد! میخواهی کودک باشی کودکی که ...

آدم هایی که شما را ترک میکنند غریبه هایی هستند که یک روز با...

مرا نیز "مُتَهَـــــ ـــ ـمـ" بخوانید ... مُتَهَـــــ ـــ ـ...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑦_بخش دوم_ریچل کمی از جا می‌پرد"...

امروز به خیاط باشی گفتم :لباس سفــید بخــتم، همچون رخــت آخـ...

امروز به خیاط باشی گفتم :لباس سفــید بخــتم، همچون رخــت آخـ...

امروز !به خیاط باشی گفتم :لباس سفــید بخــتم، همچون رخــت آخ...

امروز به خیاط باشـے گفتم :لباس سفیـב بختم , همچوטּ رخت آخرتم...

اندکی تاُمل:بعضی از درد های زندگی را باید به تنهایی تحمل کنی...

ختر که باشی گاهی وقت ها تنها دغدغه ات میشود ست کردن رنگ دست...

اشباح 3.وضعیت در خیابان مولوی هم دست کمی از گوشه پارک شوش ند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط