اسراف مکن اینهمه در مصرف خنده!
اسراف مکن اینهمه در مصرف خنده!
جا میخورد از تُردی ساق تو پرنده
ایمان منی؛ سست و ظریف و شکننده
هم، چون کف ِ امواج خزر، چشم گریزی
هم، مثل شکوه سبلان، خیره کننده
میخواست مرا مرگ دهد، آن که نهاده است
بر خوانِ لبان تو مربّای کُشنده
چون رشته ابریشم ِ قالیچه شرقی است
بر پوست شفاف تو رگهای خزنده
غیر از تو که یک شاخۀ گل بین دو سیبی
چشم چه کسی دیده گلِ میوه دهنده؟
لبهای تو اندوختۀ آب حیات است
اسراف مکن اینهمه در مصرف خنده
ای قصۀ موعود ِ هزار و یکمین شب!
مشتاق تو هستند هزاران شنونده
افسوس که چون اشک، توان گذرم نیست
از گونۀ سرخ تو ــ پل گریه و خنده ــ
عشق تو قماری است که بازنده ندارد
ای دست تو پیوسته پر از برگ برنده
جا میخورد از تُردی ساق تو پرنده
ایمان منی؛ سست و ظریف و شکننده
هم، چون کف ِ امواج خزر، چشم گریزی
هم، مثل شکوه سبلان، خیره کننده
میخواست مرا مرگ دهد، آن که نهاده است
بر خوانِ لبان تو مربّای کُشنده
چون رشته ابریشم ِ قالیچه شرقی است
بر پوست شفاف تو رگهای خزنده
غیر از تو که یک شاخۀ گل بین دو سیبی
چشم چه کسی دیده گلِ میوه دهنده؟
لبهای تو اندوختۀ آب حیات است
اسراف مکن اینهمه در مصرف خنده
ای قصۀ موعود ِ هزار و یکمین شب!
مشتاق تو هستند هزاران شنونده
افسوس که چون اشک، توان گذرم نیست
از گونۀ سرخ تو ــ پل گریه و خنده ــ
عشق تو قماری است که بازنده ندارد
ای دست تو پیوسته پر از برگ برنده
- ۳۴۱
- ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط