Dark life

Dark life..
P10)
ویو ات:
+اونجا بودم که اون دوتا دعواشون شد..تهیونگ نمیزاشت از در خونه پا بزارم بیرون ولی جونگ کوک اصلا براش مهم هم نبود و گفت که هرچه سریعتر از برم ..منم از خدام بود پس با سرعتی که داشتم از خونه در رفتم..سریعا تاکسی گرفتم و اومد..داخل ماشین که نشستم نفس عمیقی سر دادم واقعا گیج شده بودم..ات تو چیکار کردی از همون روز اول خودکار پامو تو این ماجراهای کوفتی گذاشتم به خونه که رسیدم کرایه رو پرداخت کردم و در خونه رو که با رمز 1997 بود باز کردم و چیزی که دیدم سرجام میخکوب شدم..اون مرد دیگه کیه مامانم..درست بغلش بود که گفتم
+ تو کی هستی..
(نماد اقای کیم ~)
~ سلام دخترم..
× اوه دخترم اومدی؟
+ این دیگه چه لحنیه اینجا چه خبره
× خب دخترم..
+ از کی تاحالا شدم دخترت!
× بس کن..خب ببین ایشون پدرت هستن..ناپدریت اقای کیم
+ چ..چی؟..مامان داری شوخی میکنی؟
×نه
~ خانم لنا (اسم مادر ات) از حضورتون مرخص میشم ساعت هفت برای شام با بچه ها به خدمتتون میرسم..
× اوه بله خوش اومدین اقای کیم
+ مامان! با مردی ازدواج میکنی که بچه داره؟! تو چت شده!
× به تو ربطی نداره این زندگیه منه
+ اگه این زندگیه توعه اینجا هم خانواده منه!
× هیس..
از کنار مامانم رد شدم و به اتاقم رفتم حس کردم دنیا رو سرم خراب شده بود هیچ حالی نداشتم تنها وصیت پدرم این بود که بعد اون مامانم ازدواج نکنه.‌.خستم خیلی خستم..
یه خوابی کردم تا ساعت هفت....

ویو اقای کیم (پدر بچه ها با نماد ~)
~ تهیونگ ، جونگ کوک شب میریم شام پیش نامادریتون..
؛ چی گفتی؟
- نامادری دیگه چه کوفتیه که سرتو نزدی بهش ؟
~ من با خانم پارک ازدواج کردم
؛ بدون هیچ خبری به ما؟!
- چی...
~ شب میریم دیدنش..یه دختر هم داره اون خواهرتونه
؛ با زنی ازدواج کردی که بچه داره؟واقعا؟
- من حرفی ندارم ..
~ساعت هفت.. تاکید میکنم ساعت هفت..
از نوشته های سانها..
دیدگاه ها (۰)

Dark life..P9)ویو تهیونگ :؛ میخواست بره که گفتم...؛ کجا با ا...

Dark life..P8)ویو تهیونگ:؛ قرار بود فقد یکم بنوشیم..نه اینکه...

☆راند اخر☆part 1ویوات: ات: از خواب بیدارشدم و ی دوش گرفتم ور...

☆راند اخر☆part 2ات: هیچی نگفنم و بدون صدا رفتم تو اتاقم روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط