بی قرارم مثل آن روزی که دلتنگ شبش بود

بی قرارم مثل آن روزی که دلتنگ شبش بود
خواب دیدم بوسه ای هستم که دلتنگ لبش بود

| فرامرز راد |
دیدگاه ها (۱)

گر دَهم جان به وفایش، نپسندد هرگزآه از آن شوخِ جفا پیشه‌ی دش...

با موی باز خویش که در کوچه می دویدتصویر یک ستاره ی دنباله دا...

چه دردی بدتر از آن که بخواهی و نخواهد اوتو تا پیری کنی یادش ...

بعد از هزار مرتبه خواهش، دم وداعچیزی نداشتم که بگویم...گریست...

دلتنگ چهره ای هستم که نمیدانم خاک باهاشون چکار کرد😖😣

دلتنگ تو ام دلتنگ حرم باران را ببین در چشم ترم بطلب مرا نگار...

ای کاش می‌خوابیدم تو رو خواب می دیدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط