بازیدرخون

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست چهل دو🍷🔪


دوباره صداش کردم
+کوروش

سرش و آورد بالا و نگاهم کرد
لبخندی به این گیج بودنش زدم و با لبخند گفتم
+سه ساعتها دارم صدات میکنم کجایی؟!

پوفی کشید
+کارای شرکت یکم زیاد بود به اون فکر میکنم

ولی من میدونستم به اون فکر نمیکنه
دست پاچه شدنش شاهد این بود

دوباره لب زدم
_کمکم میکنی؟!

+راجب؟!

پوکر نگاهش کردم که انگار دوزاریش‌ افتاد
اهانی گفت

لبخندی زد و او هومی گفت
لبخندی که کامل معلوم بود ناراضیه ...
+اجباری نیستا، اگه نمیخوای کمک نکن فقط یه پیشنهاد بود

نه ای گفت
_فقط موندم از کجا پیدا کنیم ؟! نزدیک ۱۵,۲۰ سال از اون اتفاق گذشته شاید طرف مرده

سرمو به نشونه ی نه تکون دادم
+من یه نشونه دارم

رنگش پریده بود مگه نه؟!چرا؟!صداش با کمی تامل اومد
_چه نشونه ای؟

+یه اسم دارم ازشون ولی اینجا نیست جاییه که قبلا زندگی میکردم
دیدگاه ها (۲)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست چهل سه🍷🔪تای ابروشو برد بالا +خیلی خب...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست چهل چهار🍷🔪فهمید! ولی انگار میخواست م...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست چهل یک🍷🔪بهتر بود به کوروش بگم نه؟!کم...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست چهل🍷🔪چشمام گرد شد دیوونه شده بود رسم...

پارت : ۲۶ $ از حرفش ناراحت شدم ولی حق داشت من بهش خیلی بدی ک...

پارت بیستم - قاتل عاشق من

چهره ی پشت نقاب پارت ۱۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط