کاش می شد

کاش می شد
در چشم های آسمان
اندکی
یاد تو را پاشید...
آن وقت
حسرت دیدار تو
باران می شد و
روی این شهر غبار آلود
می بارید...
و من چقدر خوشبخت بودم
در میان مردم شهر...
دیدگاه ها (۱)

هر قدمی که دورتر میشوی انگاردنیا هم تنگتر میشود ! تا آنجا که...

تمام پروانه‌ها قاصدک بودند به هر قاصدکی راز چشمان تو را گفتم...

دل شکسته را بند هم که بزنی ، بی فایده است ؛ هر کاری بکنی باز...

تهوع اور است این حال که محکومانه می خندیم... به جای زندگی ک...

در زدی پدر ولی، پشت در کسی نبودکاش دست نرم باد در به روت می ...

«ما جاماندگان نیستیم؛ ما “دعوت‌شدگان به صبر” هستیم.اینجا، زی...

شهید جواد پرویزی محل شهادت : شیراز چرا صورت پر نورت را برایم...

طبیعت

ای کاش آسمان می‌دانست کسی را که به آغوش کشیده، تمام دارایی م...

‍ حرف‌های ما هنوز ناتمام ....تا نگاه می‌کنی وقت رفتن استباز ...

من و تنهایی و دلتنگی و چشمی که تر می‌شد به رویت چشم می‌بستم؛...

در هیاهویِ این جهان، جایی که ثانیه‌ها بی‌رحمانه می‌دوند و صد...

گاهی به خودم میگویم کاش دوستت نداشتم؛ نه از آن رو که دوست دا...

باران که می آید دلم در خانه میگیرداز من سراغ عشق را دیوانه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط