دلش خیلی گرفته بود اومد سرِ سجاده نشستُ بُغض اَمونِش نداد

دلش خیلی گرفته بود اومد سرِ سجاده نشستُ بُغض اَمونِش نداد
گُفت:خداجونَــــم خَستــــه شدم دیگه
اصلاً صدامُ میشنوی؟ منُ میبینی؟ مَنم بنده ت... نَکُنه فراموشَم کردی نکنه دیگه منُ نمیخوای....

دِلِش شکســــــت....وقتِ اذان شُد...صدایِ "اَللهُ اَکبَر" اومَد...دلش لرزید،انگاری یکی ته دلش میگفت:خدا منتظرتــه،پاشو نمازتُ بخون پاشو آروم میشی

عجیب بود واژه هایِ نماز انگاری دلشُ تا خدا به معراج میبردَن سبُک شد انگاری یکی ته دلشُ آروم میکرد

هوایِ شبهای قدرُ کردُ دعای جوشن کبیر رو شروع به خوندن کرد....یا اَللهُ یا رَحمن..یا مُجیبَ الدَّعَوات..یا قابِلَ التَّوبات...یا خَیرَ الفاتِحین...یا ستّارَالعُیوب یا کاشِفَ الکُروب

دلش لرزید خیلی وقت بود اینجوری با خدا خلوت نکرده بود انگاری ِ اُمید تو دلش جوونه زد انگاری خدا بهش میگفت:میدونی که فراموشت نکردم میدونی که همین که داری صدام میزنی همین که دعا میکُنی یعنی نگاهَم بِهِته فقط صَبور باشُ ایمان داشته باش به خُدای خودت میدونی که من به همه چی آگاهمُ برات بهترین‌ها رو میخوام...
آروم بود میدونست دعاهاش بی تاثیر نبوده میدونست که باید اعتمادکنه به خدا

دعا میکنم گشایش نزدیک باشه برای دلهای خسته
دعای من عاقبت بخیری شما دوستان
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲۵ساعت از سه گذشته بود که صدای در اومد. نه کوبیدنِ آروم...

شاگرد لوس من پارت 24چند مینی میشد که راه اتفاده بودن و جونگک...

★ازدواج اجباری...p¹من امروز ازدواج کردم!البته نه به انتخاب خ...

#نفرتی_عاشقانه𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟒و نامجون داشت به این وضع عالیشون نگاه م...

#in_your_eyes"ادامه پارت ۸۸"ویو کایلافقط دلم میخواست مطمئن ب...

KIM V

«قمار عشق »part:20بعد از اون رابطه ای که داشتن هردو خسته رو ...

پرنسس کوچولوی دروغگو p1

𝑃𝑜𝑤𝑒𝑟 𝐺𝑎𝑚𝑒𝑃𝑎𝑟𝑡: 𝟺دختر با قدم‌های محکم و با اطمینان وارد لابی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط