Part 1

Part 1
ساید کوک -
مثل همیشه تو خیابونا برای خودم می‌گشتم ، میشد گفت تفریحی جز این ندارم البته بعد از سیگار کشیدن .
برای خودم می‌گشتم تا چشمم به خیابون بغلی افتاد و کتاب و یه سکه طلا بود اول نخواستم برم سمتش ولی واقعا توجه ام سمتش بود نزدیکش شدم و نشستم و سکه طلا رو برداشتم و یه نگاه به اول کتاب کردم جلدش که نگاه کردم دیدم کتاب دزیره است عاشق اینام برای همین برداشتم از رو زمین و سریع رفتم سمت خونه .
وقتی رسیدم خونه سکه رو گذاشتم روی میز ، روی مبل دراز کشیدم و دزیره رو باز کردم راستش همیشه عاشق عشق بودم ولی خطرناکه به خود بیای میبینی رفته و داغون شدی .. آییی چی میگم من
کتاب رو جلد اولش و باز کردم :

به نام خالق زیبایی پرنسس بلد نبودم این متن رو درست بنویسم برای همین حرفامو فلیکس بهت میگه ولی این کتاب رو برات خریدم تا بخونی و بفهمی عشق های قشنگ تری هست مثل من ن دیدمت ن صداتو شنیدم ولی عاشقت شدم پرنسسم


پس کتابه مخاطب داشته ولی آخه ... مخاطبش کیه ؟
دیدگاه ها (۱)

از خدا خواستم کمک کند فراموشت کنم ...کمک کرد ولی خودم را فرا...

ندارم دلی برای درد و دله زخمام

برای آرزوهای محال خویش می‌گریماگر اشکی نمانَد، در خیال خویش...

کدام را جبران خواهی کرد ؟

عشق فراموش شده

(اسم:پرش از روی زمان،پارت2) _: دیروقت بود رفتم و ساعت لیا ر...

دزیره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط