حکایت شراب و انگور مسلمانی رفت خانه مسیحی برایشانگورآ

#حکایت شراب و انگور مسلمانی رفت خانه مسیحی، برایش انگور آورد و خورد، برایش شراب آوردن گفت حرام است من نمیخورم
مسیحی گفت:عجبا، شما مسلمانان انگور میخورین اما میگویید شراب حرام است، درحالی این از آن بدست آمده.
مسلمان گفت: ‌‎ببین این زن شماست و این هم دختر شماست درسته؟
گفت بله! گفت:ببین خدا این را به شما حلال کرده و آن را حرام، در حالی که آن از این به دست آمده است
دیدگاه ها (۵)

#داستان_کوتاه مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:نمی دانم چرا مرد...

آتش و آب و آبرو با هم.هر سه گشتند. در سفر. همراه.عهد کردند. ...

#اصطلاح "به ریش خود می‌خندید"خود را مسخره كردنآورده اند كه ....

#اصطلاح "سروکیسه کردن"در زمان گذشته در حمامهای قدیمی علاوه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط