مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست

به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقه موییت گرفتاری هست

هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید
تا ندیدست تو را بر منش انکاری هست

نه من خام طمع عشق تو می‌ورزم و بس
که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست

عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان ماند
داستانیست که بر هر سر بازاری هست

سعدی
دیدگاه ها (۱۴)

بیست سال، عینا همین تصویر را وقت صبح، هنگام ترک خانه در چارچ...

🍊مهمانم باش فنجانی از چایی تلخ روزگار🍊که جز به لبخند تو شیری...

عاشق که نباشی، پاییز، وصله‌ی ناجور فصل‌هاست...پاییز را باید ...

❤سینی چای مادربزرگم، دوست داشتنی ترین سینی چای دنیابود...سما...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط