بگذار تا غم از دل من کام گیرد

بگذار تا غم از دل من کام گیرد
هر آنچه می باید،همان انجام گیرد
بسپار چشمان مرا بر ابرهایت
تا باغ را باران بی هنگام گیرد
بگذار بارانی ترین نقش تو باشم
تا یک جهان از طرح تو الهام گیرد
من راوی افسانه ای بی نامم!ای کاش...
این قصه در آغوش تو فرجام گیرد
تصنیف رفتن را چنان خوش می سرایم
تا بعد من "مردن"،"رهایی" نام گیرد!
بگذار تا دنیا به کارم در بماند
یا طشت تکفیر مرا بر بام گیرد...
اما نخواهد دید حتی لحظه ای هم
اندیشه ام را رخوت ابهام گیرد
بگذار اقیانوسی از تسلیم باشم...
حتی اگر موج از درونم وام گیرد..
من اینهمه گفتم!تو هم یک آیه بفرست!
شاید که روح سرکشم آرام گیرد....
دیدگاه ها (۱۳)

تو آسمانی ومن ریشه در زمین دارمهمیشه فاصله ای هست-داد ازاین ...

کجا باید برم بی تو، تویی که قدّ دنیامی که هر جایی رو می‌بینم...

بعد از تو دیگر قهوه را شیرین نخواهم کرداین سفره ی صبحانه را ...

باران که بزند دلتنگ خواهی شدباران که بزند به خیابان خواهی رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط