خانواده سلطنتی پارت

خانواده سلطنتی پارت ۳

میری خونه که برادرتو ببینی اما اون زخمی و بیهوش افتاده روی زمین تو میری نزدیکش
تو:برادر...برادر....خواهش میکنم چشماتو باز کن برادر..
اون به هوش میاد ولی توان حرف زدن نداره
آروم به تو میگه میگه
داداشت:امپراطور...در خ..خ..خطره...امپرا....
و میمیره تو میبینی یه نشان تو دستشه که نوشته
+افسر گارد سلطنتی«مین یو شیک»
تو توی ذهنت :مین یو شیک که...همون...همونی که داشت برای کشتن امپراطور نقشه میکشید...پدر مین سو یوک«در ادامه داستان میفهید کیه»
باورم نمیشه...
تو میدوی تا بری امپراطور رو نجات بدی که به اون اشراف زاده ای که نجاتت داد شک میکنی
توی ذهنت:صبر کن اون اشراف زاده...فرمانده گارد مخصوص شاه همراهش بود...نکنه اون... وای نه..
با عجله شمشیرتو برمیداری و میری به طرف اون که نجاتش بدی
که یهو....






لایک یادتون نره
پارت ۴ هم بنویسم؟
دیدگاه ها (۰)

کاش یه نفر بود اینجوری نگام میکرد

میدونستین آهنگ ره یه ایرانی میخونه

جر خورد یارو

موضوع: عشق درون پارت ۲۳(پرش زمانی موقع رسیدن به خونه)ویو ا.ت...

پارت8⃣کارن نفس نفس زنان می‌پرسه:«کی..اونا کی بودن کان؟؟»کان ...

نکته : خواندن این سناریوی بدون لایک و کامنت حرام است

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط