پارت پانزده
پارت پانزده
فلش بک به فردا
ا.ت، از خواب پاشدم که دیدم چند نفر اومدن تو اتاق
@خب خانم ارباب دستور دادن امادتون کنیم
و بعدش شروع کردن یکی موهام و یکیم آرایشم کرد بعد یه ساعت تموم شد و یه لباس تنم کردن و رفتم منم که بهم گفته بودن برم پایین یواش یواش داشتم از پله ها میرفتم که تهیونگ اومد دستمو گرفت
ته آروم جوری که فقط ا.ت بشنوه
ته، به خاطر اون هوپی جونتم که شده امروز با من هم کاری میکنی فهمیدی
ا.ت، باشه
رفتیم سر یه میز که عاقد اومد
عاقد ، بنده وکیلم
ا.ت، بله
عاقد. بنده وکیلم
ته. بله
و اون یارو میره
ته، آفرین حالا هم زنگ میزنی به هوپی جونت و بهش میگی که من از همون اولم ازت خوشم نمیومد و فقط برای اینک به ته نزدیک بشم اومدم پیشت و من اونو دوست دارم اگه هم زر زر اضافه کرد بگو منو اون الان باهم ازدواج کردیم من میخوام با اون زندگیمو بگزرونم فهمیدی
ا.ت، اره و زنگ میزنه
هوپی ، الو
ا.ت، الو
هوپ. ا.ت قشنگم خوشگلم کجایی تو میدونی چقدر دنبالت گشتم من اره میدونی کجایی بگو من میام پیشت اون اون ته ماری باهات نکرده
ا.ت، لازم نیست که بیای من جام خوبه
هوپی، چی داری میگی سانشاینم
ا.ت، سوهوک من تهیونگ رو دوست دارم خیلی زیاد به توهم نزدیک شدم که بتونم با ته ارتباط برقرار کنم همین
هوپی.ا.ت اگه اون مجبورت کرده
ا.ت، چه مجبوری آخه میگم دوسش دارم ما الان باهم ازدواج کردیم منو از فکرت بیرون کن فهمیدی و قط میکنه
ته ، آفرین و لپ ا.ت رو میبوسه
سه روز بعد
ا.ت، ویو
خیلی حالت تهوع دارم همش داره بیشتر میشه تو این مدت ته باهام خوب بوده اذیت نمیکرده ولی خب من ته رو از همون روز اول به عنوان دوست میدیدم نه بیشتر نه کمتر همین اما خب الان نمی دونم واقعا چیکار کنم شاید شاید بهتره ....نه ا.ت با مرگ هیچی درست نمیشه امروز به یکی از خدمت کارا گفته بودم بره و برام بیبی تست بگیره الان پنج دقیقه شده به چند مین بعد جواب میاد
چند مین بعد
ا.ت، نه نه من من حاملم اییی آخه الان خداا
شب موقع شام
رفتم سمت میز نشتم
ته ، سلام بهتری
ا.ت، اوم خوبم
غذا رو آوردن
ا.ت، این این خیلی و میره سمت دست شویی و بالا میاره
ته ، ا.ت ا.ت چت شد تو خوبی میریم دکتر برو لباس بپوش
ا.ت، نه نمیخواد
ته، برو گفتم
ا.ت ویو
رفتم لباس عوض کردم اما خب دلم نمی خواست برم چون خودم میدونستم
فلش بک به دکتر
دکتر ، خب خانوم مبارکه شما باردارین
ته، چی دکتر ببخشید چند وقته
دکتر، سه هفته
ا.ت، پس بعد از آخرین رابطمون وای خدا آخه کوچولو الان موقع اومدن بود تو دلش
ته ممنون و میرن بیرون
تو ماشین
ته، میدونستی
ا.ت، امروز صب فهمیدم
ته، چرا بهم نگفتی
ا.ت، چرا باید میگفتم مثلاً
ته، من شوهرتم ا.ت میدونم این ازدواج یهویی شد اما خب من ا.ت الان.........
فلش بک به فردا
ا.ت، از خواب پاشدم که دیدم چند نفر اومدن تو اتاق
@خب خانم ارباب دستور دادن امادتون کنیم
و بعدش شروع کردن یکی موهام و یکیم آرایشم کرد بعد یه ساعت تموم شد و یه لباس تنم کردن و رفتم منم که بهم گفته بودن برم پایین یواش یواش داشتم از پله ها میرفتم که تهیونگ اومد دستمو گرفت
ته آروم جوری که فقط ا.ت بشنوه
ته، به خاطر اون هوپی جونتم که شده امروز با من هم کاری میکنی فهمیدی
ا.ت، باشه
رفتیم سر یه میز که عاقد اومد
عاقد ، بنده وکیلم
ا.ت، بله
عاقد. بنده وکیلم
ته. بله
و اون یارو میره
ته، آفرین حالا هم زنگ میزنی به هوپی جونت و بهش میگی که من از همون اولم ازت خوشم نمیومد و فقط برای اینک به ته نزدیک بشم اومدم پیشت و من اونو دوست دارم اگه هم زر زر اضافه کرد بگو منو اون الان باهم ازدواج کردیم من میخوام با اون زندگیمو بگزرونم فهمیدی
ا.ت، اره و زنگ میزنه
هوپی ، الو
ا.ت، الو
هوپ. ا.ت قشنگم خوشگلم کجایی تو میدونی چقدر دنبالت گشتم من اره میدونی کجایی بگو من میام پیشت اون اون ته ماری باهات نکرده
ا.ت، لازم نیست که بیای من جام خوبه
هوپی، چی داری میگی سانشاینم
ا.ت، سوهوک من تهیونگ رو دوست دارم خیلی زیاد به توهم نزدیک شدم که بتونم با ته ارتباط برقرار کنم همین
هوپی.ا.ت اگه اون مجبورت کرده
ا.ت، چه مجبوری آخه میگم دوسش دارم ما الان باهم ازدواج کردیم منو از فکرت بیرون کن فهمیدی و قط میکنه
ته ، آفرین و لپ ا.ت رو میبوسه
سه روز بعد
ا.ت، ویو
خیلی حالت تهوع دارم همش داره بیشتر میشه تو این مدت ته باهام خوب بوده اذیت نمیکرده ولی خب من ته رو از همون روز اول به عنوان دوست میدیدم نه بیشتر نه کمتر همین اما خب الان نمی دونم واقعا چیکار کنم شاید شاید بهتره ....نه ا.ت با مرگ هیچی درست نمیشه امروز به یکی از خدمت کارا گفته بودم بره و برام بیبی تست بگیره الان پنج دقیقه شده به چند مین بعد جواب میاد
چند مین بعد
ا.ت، نه نه من من حاملم اییی آخه الان خداا
شب موقع شام
رفتم سمت میز نشتم
ته ، سلام بهتری
ا.ت، اوم خوبم
غذا رو آوردن
ا.ت، این این خیلی و میره سمت دست شویی و بالا میاره
ته ، ا.ت ا.ت چت شد تو خوبی میریم دکتر برو لباس بپوش
ا.ت، نه نمیخواد
ته، برو گفتم
ا.ت ویو
رفتم لباس عوض کردم اما خب دلم نمی خواست برم چون خودم میدونستم
فلش بک به دکتر
دکتر ، خب خانوم مبارکه شما باردارین
ته، چی دکتر ببخشید چند وقته
دکتر، سه هفته
ا.ت، پس بعد از آخرین رابطمون وای خدا آخه کوچولو الان موقع اومدن بود تو دلش
ته ممنون و میرن بیرون
تو ماشین
ته، میدونستی
ا.ت، امروز صب فهمیدم
ته، چرا بهم نگفتی
ا.ت، چرا باید میگفتم مثلاً
ته، من شوهرتم ا.ت میدونم این ازدواج یهویی شد اما خب من ا.ت الان.........
- ۸.۰k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط