پدرخوانده:)
پدرخوانده:)
پارت ³⁷ [ پارت آخر ]
بعد از نیم ساعت استراحت ...
کوکیاا کوکک کجایی؟
رفتم تو اتاق که دیدم کوک به کیوت ترین حالت ممکن خوابیده ..
کیوت ...
_ خیلی کیوتم نه ؟ ( با چشم بسته )
ععع مگه خواب نبودیی؟
_ نووو میخواستم ریکشنت رو ببینم که قبول هم شدی ... تبریک میگم خانم جئون
اووه الان جئون هم شدم؟
_ امشب میشی بیب ...
هان؟
_ هییچیی بریم لباس بپوشیم ..
اوکییی
ثورتم رو شستم و مرطوب کننده زدم یه شلوار بگ پوشیدم روش یه هودی پوشیدم و میکام روزانهام رو انجام دادم ... یه کیف کمری ... کیف کمریام رو با گوشی کیف پول عطر تینت و ریمل پر کردم یکمی عطر زدم .. موهام رو شونه کردم و کلاه گپ گذاشتمم و تمامم
کوک ویو
یه شلوار و تیشرت پوشیدم کیف پول و گوشیم رو برداتشم و همیننن
( تفاوت اماده شدن پسرا با دخترا )
کوکیا امادهای؟
_ اره امادهم بریم ..
کوک ویو
خیلی استرس داشتم ... اگه قبولم نکنه چی؟ اگه نخواد باهام باشه چی؟
از متل تا لب ساحل حداقل ۵ دقیقه راه بود و سریع رسیدیم اونجا..
عهه چع ساحل قشنگیع
_ اوهوم.
راستیی
_ چی؟
نگاه کن چی آوردممم
_ چیی؟
نگاا
_ اووو چیههه نمیبینمم
کوکیااا کورییی؟ نمیبیینییییی؟ یه پارچه برای نشستن میوه و سیبزمینی سرخ کردع و ابمیوه..
_ بعله پسنکنیک کنار ساحل
دیقا
_ خب پهن کنیم؟
آرهه
وسایل ها رو گذاشتیم و نشستیم ..
عاییش چه هوا خوبه ..
ات سرش رو گذاشت روی شونهی کوک..
_ ات
جانم
_ حاضری تا اخر عمرم باهام باشی؟
چی؟
_ ات با من ازدواج میکنی؟
چیی؟
_ با......من...ازدواج.....میکنییی....ات....؟
آرهههه
_ واقعااا؟
آرههه دیگههه
_ دوستت دارممم خرگوش کوچولوممم
واووو تو خرگوشییی کوشولوو
کوک جبعهای قرمز رنگ رو از پشتش در اورد..
_ ات میخوای با من ازدواج کنی؟
آرهه دیگههه چندبار میپرسیی؟
_ عررر مرسیی
کوک انگشتر رو دست ات کرد..
مرسی زندگیم رو زیباتر کردی ..
_ من ازت ممنونم که این همه وقت کنارم بودی بهترین اتفاق زندگیم ...
و بوسهای نرم رو شرو کردین ...
پایان:)
و آغاز ... البته آغاز اونا..
خب خب تریاکیام واقعا ممنونم تا اینجا باهام بودین حمایتم کردین ... و در آینده منتظر فیک های بهتری باشین★
بازم ازتون تشکر میکنم فرشتههام🤍🫂🪄
و البته نظر شما رو میخوام .... فصل ۲ داشته باشه؟
پارت ³⁷ [ پارت آخر ]
بعد از نیم ساعت استراحت ...
کوکیاا کوکک کجایی؟
رفتم تو اتاق که دیدم کوک به کیوت ترین حالت ممکن خوابیده ..
کیوت ...
_ خیلی کیوتم نه ؟ ( با چشم بسته )
ععع مگه خواب نبودیی؟
_ نووو میخواستم ریکشنت رو ببینم که قبول هم شدی ... تبریک میگم خانم جئون
اووه الان جئون هم شدم؟
_ امشب میشی بیب ...
هان؟
_ هییچیی بریم لباس بپوشیم ..
اوکییی
ثورتم رو شستم و مرطوب کننده زدم یه شلوار بگ پوشیدم روش یه هودی پوشیدم و میکام روزانهام رو انجام دادم ... یه کیف کمری ... کیف کمریام رو با گوشی کیف پول عطر تینت و ریمل پر کردم یکمی عطر زدم .. موهام رو شونه کردم و کلاه گپ گذاشتمم و تمامم
کوک ویو
یه شلوار و تیشرت پوشیدم کیف پول و گوشیم رو برداتشم و همیننن
( تفاوت اماده شدن پسرا با دخترا )
کوکیا امادهای؟
_ اره امادهم بریم ..
کوک ویو
خیلی استرس داشتم ... اگه قبولم نکنه چی؟ اگه نخواد باهام باشه چی؟
از متل تا لب ساحل حداقل ۵ دقیقه راه بود و سریع رسیدیم اونجا..
عهه چع ساحل قشنگیع
_ اوهوم.
راستیی
_ چی؟
نگاه کن چی آوردممم
_ چیی؟
نگاا
_ اووو چیههه نمیبینمم
کوکیااا کورییی؟ نمیبیینییییی؟ یه پارچه برای نشستن میوه و سیبزمینی سرخ کردع و ابمیوه..
_ بعله پسنکنیک کنار ساحل
دیقا
_ خب پهن کنیم؟
آرهه
وسایل ها رو گذاشتیم و نشستیم ..
عاییش چه هوا خوبه ..
ات سرش رو گذاشت روی شونهی کوک..
_ ات
جانم
_ حاضری تا اخر عمرم باهام باشی؟
چی؟
_ ات با من ازدواج میکنی؟
چیی؟
_ با......من...ازدواج.....میکنییی....ات....؟
آرهههه
_ واقعااا؟
آرههه دیگههه
_ دوستت دارممم خرگوش کوچولوممم
واووو تو خرگوشییی کوشولوو
کوک جبعهای قرمز رنگ رو از پشتش در اورد..
_ ات میخوای با من ازدواج کنی؟
آرهه دیگههه چندبار میپرسیی؟
_ عررر مرسیی
کوک انگشتر رو دست ات کرد..
مرسی زندگیم رو زیباتر کردی ..
_ من ازت ممنونم که این همه وقت کنارم بودی بهترین اتفاق زندگیم ...
و بوسهای نرم رو شرو کردین ...
پایان:)
و آغاز ... البته آغاز اونا..
خب خب تریاکیام واقعا ممنونم تا اینجا باهام بودین حمایتم کردین ... و در آینده منتظر فیک های بهتری باشین★
بازم ازتون تشکر میکنم فرشتههام🤍🫂🪄
و البته نظر شما رو میخوام .... فصل ۲ داشته باشه؟
- ۹.۰k
- ۳۰ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط