من آن خنجر به پهلویـم ، کـــه دردم را نمی گویم

من آن خنجر به پهلویـم ، کـــه دردم را نمی گویم
به زیر ضربــه هــای غــم ، نیـوفتــد خم به ابــروم
مــرا اینــگونــه گـرخــواهــی ، دلــت را آشــیانــم کن
مــن آن نشــکــستــنــی هســتــم ، بیـــاو امتحــانـم کن
بیـــاو امتحــانـم کن

مــرا اینــگونــه گـرخــواهــی ، دلــت را آشــیانــم کن
مــن آن نشــکــستــنــی هســتــم ، بیـــاو امتحــانـم کن
بیـــاو امتحــانـم کن
دیدگاه ها (۱)

خدایا تو خود این وجود مرا سراسر همه تار و پود مرابه عشق و به...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①③ چه بود زندگی؟ اگر تو نمی‌رسید...

آمدم بنویسم کاش آدمیزاد قدرت داشت از همه عزیزانش دفاع و حمای...

فکر میکنید من ساده و ضعیف و احساسی هستم،در صورتی که اگر من ق...

عاشقانه های شبنم

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط