𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟖𝟎
چند ثانیه بهش نگاه میکردم..
خودم مطمئن نیستم اما تمام حرکاتش مشکوک میزنه..
به طرفش قدم برداشتم..
و دقیقا روبروش ایستادم
تقریبا چند سانتی متر فاصله بین من و اون بود..
خودم این فاصله کم رو ترجیح دادم..
ورا: طوری رفتار نکن که چیزی نمیدونم..
خیلی کم گوشه لبش بالا رفت..
همین واکنش رو ازش انتظار داشتم..
ورا: احتمالا خیلی باهوش نباشم ولی اونقدرام احمق نیستم..
یه اخمی کرد و صورتشو نزدیک صورتم کرد
اما من عقب نرفتم..
جونگکوک: تو یکم زیادی معمایی حرف میزنی..
ورا: و تو اون معما رو مثل کف دستت حل کردی..
نیشخندش اوج گرفت و لب پایینیشو گاز گرفت:
جونگکوک: من مهارت زیادی در حل کردن معماها ندارم..
ورا: پس میخوای خیلی رک حرفمو بزنم..؟!
خیلی آروم سرشو تکون داد و من خیلی آروم طوری که فقط خودش بشنوه گفتم:
ـ من میدونم تو یه گرگینه ای..
چند ثانیه مکث..
بعد یه قهقهه ای کرد که منه جدی واقعا یکم ترسیدم
آخه این دیگه چجور واکنشیه..
نکنه منم که دارم با خودم زر میزنم..
قهقهه اش خیلی بلند بود طوری که سکوت حیاط رو مثل شیشه میشکست..
یکم خودشو جمع کرد ولی هنوز ردی از نیشخند رو لباش بود:
ـ اگه من گرگینه بودم اینجا چیکار میکردم...یا بهتره بگم
خیلی بیشتر از قبل نزدیک صورتم شد جوری که نفسای گرمشو روی صورتم حس میکردم:
ـ الان اون روح نانازت توی بدنت نبود..
هنوز نمیخواستم عقب نشینی کنم..
نگاهم افتاد روی کراوات یونیفرمش..
یونیفرمی که درحال پاره شدن بود..
مرتیکه جذاب مشکوک..
از کراواتش گرفتم و کشیدم سمت خودم..
ورا: ولی رفتارات از نظر من یکم زیادی مشکوکه..
یه نگاهی به دستم که سفت کراواتش رو گرفته بود کرد و دوباره چشم بهم دوخت و خیلی آروم گفت:
ـ رفتارای تو هم از نظر من مشکوکه...یعنی تو هم گرگینه ای؟!
ادامه دارد...
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟖𝟎
چند ثانیه بهش نگاه میکردم..
خودم مطمئن نیستم اما تمام حرکاتش مشکوک میزنه..
به طرفش قدم برداشتم..
و دقیقا روبروش ایستادم
تقریبا چند سانتی متر فاصله بین من و اون بود..
خودم این فاصله کم رو ترجیح دادم..
ورا: طوری رفتار نکن که چیزی نمیدونم..
خیلی کم گوشه لبش بالا رفت..
همین واکنش رو ازش انتظار داشتم..
ورا: احتمالا خیلی باهوش نباشم ولی اونقدرام احمق نیستم..
یه اخمی کرد و صورتشو نزدیک صورتم کرد
اما من عقب نرفتم..
جونگکوک: تو یکم زیادی معمایی حرف میزنی..
ورا: و تو اون معما رو مثل کف دستت حل کردی..
نیشخندش اوج گرفت و لب پایینیشو گاز گرفت:
جونگکوک: من مهارت زیادی در حل کردن معماها ندارم..
ورا: پس میخوای خیلی رک حرفمو بزنم..؟!
خیلی آروم سرشو تکون داد و من خیلی آروم طوری که فقط خودش بشنوه گفتم:
ـ من میدونم تو یه گرگینه ای..
چند ثانیه مکث..
بعد یه قهقهه ای کرد که منه جدی واقعا یکم ترسیدم
آخه این دیگه چجور واکنشیه..
نکنه منم که دارم با خودم زر میزنم..
قهقهه اش خیلی بلند بود طوری که سکوت حیاط رو مثل شیشه میشکست..
یکم خودشو جمع کرد ولی هنوز ردی از نیشخند رو لباش بود:
ـ اگه من گرگینه بودم اینجا چیکار میکردم...یا بهتره بگم
خیلی بیشتر از قبل نزدیک صورتم شد جوری که نفسای گرمشو روی صورتم حس میکردم:
ـ الان اون روح نانازت توی بدنت نبود..
هنوز نمیخواستم عقب نشینی کنم..
نگاهم افتاد روی کراوات یونیفرمش..
یونیفرمی که درحال پاره شدن بود..
مرتیکه جذاب مشکوک..
از کراواتش گرفتم و کشیدم سمت خودم..
ورا: ولی رفتارات از نظر من یکم زیادی مشکوکه..
یه نگاهی به دستم که سفت کراواتش رو گرفته بود کرد و دوباره چشم بهم دوخت و خیلی آروم گفت:
ـ رفتارای تو هم از نظر من مشکوکه...یعنی تو هم گرگینه ای؟!
ادامه دارد...
- ۱.۴k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط