( بوسه دردناک )
( بوسه دردناک )
پارت ۱۰۲
و همچنین چطری های کوتاه رو چشم هایش را با تکان دادن سرش به سمت دیگری هدایت نمود سپس گفت
الکس : بهم نگفته بودی که مایکل دسر دایی شماست
تهیونگ جدی سمت الکس نگاه کرد سپس تلخ گفت
تهیونگ: آره نگفتم
الکس با شنیدن این جمله کلافه زل زد بهش
الکس : سوال منو به سوال خودم جواب نده کیم تهیونگ
تهیونگ پوزخندی صدا دار زد سپس ابرو در هم کرد زد در چشم های الکس
تهیونگ: وگرنه ؟
الکس نیشخندی زد سپس کف دستش را جلو تهیونگ گذاشت بلافاصله از روی صندلیش بلند شد و صورتش را به صورت تهیونگ نزدیک شد
الکس : وگرنه بد میبینی
تهیونگ : آره بد ترو هم دیدم پشمک !
الکس نرم خندید .... الکس : چی پشمک ؟ ... به من میگی پشمک من .. ؟ شبیه به چشمک هستم ؟
تهیونگ خندش گرفت ولی با گزیدن لبش خندش جمع شد
تهیونگ: شک نکن دختر
تهیونگ بدون هیچگونه لبخند زل زد به چشم های براق و مانند جواهر الکس و الکس چی آن هم غرق دیدن آن چشم های مانند قهوه ای سوخته
با صدا مزاحم مایکل الکس تند از جلو تهیونگ کنار رفت سپس دستپاچه دستی به چطری های رو پیشانی کشید
الکس : .. سفارش ما آماده شد ؟
مایکل : آره امادست بیاییم نوشجان کنید
تهیونگ ای که انگار تشنه آب بود بدون هیجون مکسی آن مایی قرمز در لیوان شیشه ای تمیز که حالا اطرافش از شدت هوا سرد خودش عرق داده بود و مایی تلخ به شدت تلخ را وارد دهانش کرد پلک رو هم گذاشت و خیلی سخت قورتش داد تلخی در گلو و پایین تر را حس کرد بلافاصله نفس عمیقی پر از غم تلخش کشید ...
مایکل جلو آن ها با وجود آن فاصله دیوار کوتاه سنگی مشغول خوردن شات خودش شد ...
مایکل. : خوب بگید ببینم رابطه شما خوب پیش میره ؟
الکس ؛ آره خوبه از این خوب تر نمیشه
لبخند زد سپس آروم دستش را روی دست تهیونگ که روی میز بود گذاشت سرد بود ولی با وجود دست الکس گرم میشد حس بهتری به تهیونگ میداد زل زد به دست الکس ...
مایکل نرم نگاهش سُر خورد رو دست الکس و تهیونگ سپس نرم خندید و بلند شد به کار های خودش رسیدگی میکرد ...
الکس : خوب انگار نوشیدنی خودتو عوض کردی جوری که یادمه تو اصلا نمیخوردی اگه هم میخوردی فقد سجو و شراب ساده بود
تهیونگ زل زد به لیوانش سپس آروم جدی گفت
تهیونگ: سخت ترین زندگی برام خواسته بودن .... حس بدی درونش در خال چرخیدن بود آخم هایش تو هم رفت سپس دست رو سرش گذاشت به سختی آب دهنش را قورت داد به خوبی حال بدس معلوم شد
الکس تند نگاهش کرد سپس دست تهیونگ که در دستش بود را فشار داد
الکس : خوبی تهیونگ!
پارت ۱۰۲
و همچنین چطری های کوتاه رو چشم هایش را با تکان دادن سرش به سمت دیگری هدایت نمود سپس گفت
الکس : بهم نگفته بودی که مایکل دسر دایی شماست
تهیونگ جدی سمت الکس نگاه کرد سپس تلخ گفت
تهیونگ: آره نگفتم
الکس با شنیدن این جمله کلافه زل زد بهش
الکس : سوال منو به سوال خودم جواب نده کیم تهیونگ
تهیونگ پوزخندی صدا دار زد سپس ابرو در هم کرد زد در چشم های الکس
تهیونگ: وگرنه ؟
الکس نیشخندی زد سپس کف دستش را جلو تهیونگ گذاشت بلافاصله از روی صندلیش بلند شد و صورتش را به صورت تهیونگ نزدیک شد
الکس : وگرنه بد میبینی
تهیونگ : آره بد ترو هم دیدم پشمک !
الکس نرم خندید .... الکس : چی پشمک ؟ ... به من میگی پشمک من .. ؟ شبیه به چشمک هستم ؟
تهیونگ خندش گرفت ولی با گزیدن لبش خندش جمع شد
تهیونگ: شک نکن دختر
تهیونگ بدون هیچگونه لبخند زل زد به چشم های براق و مانند جواهر الکس و الکس چی آن هم غرق دیدن آن چشم های مانند قهوه ای سوخته
با صدا مزاحم مایکل الکس تند از جلو تهیونگ کنار رفت سپس دستپاچه دستی به چطری های رو پیشانی کشید
الکس : .. سفارش ما آماده شد ؟
مایکل : آره امادست بیاییم نوشجان کنید
تهیونگ ای که انگار تشنه آب بود بدون هیجون مکسی آن مایی قرمز در لیوان شیشه ای تمیز که حالا اطرافش از شدت هوا سرد خودش عرق داده بود و مایی تلخ به شدت تلخ را وارد دهانش کرد پلک رو هم گذاشت و خیلی سخت قورتش داد تلخی در گلو و پایین تر را حس کرد بلافاصله نفس عمیقی پر از غم تلخش کشید ...
مایکل جلو آن ها با وجود آن فاصله دیوار کوتاه سنگی مشغول خوردن شات خودش شد ...
مایکل. : خوب بگید ببینم رابطه شما خوب پیش میره ؟
الکس ؛ آره خوبه از این خوب تر نمیشه
لبخند زد سپس آروم دستش را روی دست تهیونگ که روی میز بود گذاشت سرد بود ولی با وجود دست الکس گرم میشد حس بهتری به تهیونگ میداد زل زد به دست الکس ...
مایکل نرم نگاهش سُر خورد رو دست الکس و تهیونگ سپس نرم خندید و بلند شد به کار های خودش رسیدگی میکرد ...
الکس : خوب انگار نوشیدنی خودتو عوض کردی جوری که یادمه تو اصلا نمیخوردی اگه هم میخوردی فقد سجو و شراب ساده بود
تهیونگ زل زد به لیوانش سپس آروم جدی گفت
تهیونگ: سخت ترین زندگی برام خواسته بودن .... حس بدی درونش در خال چرخیدن بود آخم هایش تو هم رفت سپس دست رو سرش گذاشت به سختی آب دهنش را قورت داد به خوبی حال بدس معلوم شد
الکس تند نگاهش کرد سپس دست تهیونگ که در دستش بود را فشار داد
الکس : خوبی تهیونگ!
- ۱۵.۵k
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط